چرا قربانیان آزار باز هم به آزارگرشان برمیگردند؟ روانشناسی پشت این انتخاب عجیب
در حالی که بازگشت به رابطههای آزارگرانه برای اطرافیان غیرقابل درک است، روانشناسی پشت این رفتار پیچیدهتر از آن است که به نظر میرسد.
به گزارش پلاس و به نقل از رکنا، در رابطه های آزارگرانه، گاهی عجیب ترین اتفاق، خود آزار نیست؛ بازگشت قربانی به همان رابطه است. اطرافیان وقتی می بینند فردی بعد از تحمل خشونت، تحقیر یا کنترل دوباره به شریک خود برگشته است، معمولا با تعجب می پرسند: اگر این آدم اینقدر به تو آسیب زده، چرا دوباره برگشتی؟؛ این سوال از بیرون منطقی به نظر می رسد، اما روان انسان همیشه با منطق ساده بیرونی رفتار نمی کند. کسی که برمی گردد، لزوما عاشق رنج نیست، لزوما شخصیت ضعیفی ندارد و لزوما نمی داند چه اتفاقی برایش افتاده است. گاهی او در چرخه ای گرفتار شده که در آن ترس، امید، وابستگی، محبت و آرامش به شکلی پیچیده به هم وصل شده اند.
وقتی آزار با محبت قاطی می شود
بسیاری از رابطه های آزارگرانه از ابتدا آزارگرانه به نظر نمی رسند. اتفاقا ممکن است با عشق و توجه فراوان شروع شوند. پیام های زیاد، توجه دائمی، تعریف و تمجید، وعده آینده و این احساس که بالاخره کسی را پیدا کرده ام که مرا می فهمد، اما کم کم کنترل وارد رابطه می شود. ابتدا شاید یک سوال ساده باشد: کجا بودی؟، بعد تبدیل می شود به با چه کسی بودی؟ و بعد به کنترل دوستان، لباس، تلفن، رفت و آمد و حتی احساسات فرد می رسد.
بعد تنش بالا می رود و تحقیر، تهدید یا خشونت وارد رابطه می شود. فرد آسیب می بیند و تصمیم می گیرد برود. اما درست در همین لحظه ممکن است آزارگر تبدیل به انسانی کاملا متفاوت شود؛ عذرخواهی کند، گریه کند، محبت کند و قول بدهد که دیگر هرگز چنین رفتاری نخواهد داشت.
دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و استاد دانشگاه، در توضیح این چرخه می گوید: گاهی فرد به خود آزار وابسته نیست؛ به آرامشی وابسته می شود که بعد از آزار تجربه می کند. وقتی عامل ترس و عامل آرامش یک نفر هستند، رابطه می تواند از نظر روانی بسیار پیچیده شود. این همان نقطه ای است که باید رابطه را نه به عنوان مجموعه ای از اتفاقات جداگانه، بلکه به عنوان یک چرخه دید.
مغز چرا از کسی که می ترسد جدا نمی شود؟
در پژوهش های مربوط به پیوند تروماتیک( Traumatic Bonding)، یکی از موضوعات مهم همین ترکیب رفتار آزارگرانه و رفتار محبت آمیز است. دونالد داتن و سوزان پینتر در پژوهش های خود درباره روابط آزارگرانه نشان دادند نابرابری قدرت و تناوب میان رفتارهای آزارگرانه و رفتارهای مثبت می تواند با وابستگی عاطفی شدید ارتباط داشته باشد یعنی فرد فقط با یک انسان خشن روبرو نیست. او گاهی همان انسان را در نقش یک فرد مهربان، عاشق، پشیمان و حمایتگر نیز تجربه کرده است. همین تضاد می تواند رابطه را از نظر روانی بسیار دشوار کند. فرد ممکن است با خودش بگوید: وقتی عصبانی است، غیرقابل تحمل است، اما وقتی خوب است، بهترین آدم دنیاست و دقیقا همین جمله می تواند بخشی از معمای رابطه باشد.
چون اگر فرد مقابل همیشه بدرفتار بود، شاید جدا شدن ساده تر می شد. اما وقتی آزار با محبت، خشونت با عذرخواهی و ترس با آرامش دنبال می شود، ذهن با یک تصویر دوگانه روبرو می شود. قربانی هم از او می ترسد و هم از دست دادنش را نمی خواهد.
سندرم استکهلم؛ اصطلاحی مشهور اما نه یک تشخیص روانپزشکی
اینجا معمولا اصطلاح سندرم استکهلم وارد بحث می شود. این اصطلاح پس از ماجرای گروگان گیری در استکهلم در سال ۱۹۷۳ مشهور شد؛ زمانی که برخی گروگان ها نسبت به گروگان گیران خود احساس همدلی یا حمایت نشان دادند. بعدها این اصطلاح برای موقعیت های دیگری، از جمله برخی روابط آزارگرانه، نیز استفاده شد اما از نظر علمی باید مراقب استفاده از این واژه باشیم. سندرم استکهلم در DSM یا ICD به عنوان یک اختلال مستقل ثبت نشده و یک تشخیص رسمی روانپزشکی محسوب نمی شود. حتی درباره اینکه آیا اساسا باید آن را یک سندرم مستقل دانست یا نه، اختلاف نظر وجود دارد بنابراین هر کسی که به فرد آزارگر خود برمی گردد، لزوما سندرم استکهلم ندارد.
برای توضیح بسیاری از روابط آزارگرانه، مفهوم پیوند تروماتیک چارچوب دقیق تری ارائه می دهد؛ به ویژه زمانی که رابطه شامل نابرابری قدرت، ترس، آزار و دوره های متناوب محبت و آرامش باشد.
آن «شاید» خطرناکی که رابطه را زنده نگه می دارد
یکی از قدرتمندترین نیروها در این رابطه ها امید است. قربانی ممکن است بارها آسیب دیده باشد، اما هنوز با خودش بگوید: شاید این بار واقعا تغییر کند. شاید این بار آخرین بار باشد. شاید من هم باید رفتارم را عوض کنم.» «شاید دوباره همان آدمی شود که اول رابطه بود. گاهی یک رابطه آزارگرانه با همین کلمه کوچک ادامه پیدا می کند: «شاید».
فرد ممکن است نه به واقعیت رابطه، بلکه به احتمال تغییر آن وابسته شده باشد. او نسخه ای از شریک خود را در ذهن دارد که دوست دارد دوباره ببیند؛ همان آدم مهربانی که روزهای اول رابطه را ساخته بود.
دکتر سامانی می گوید: گاهی فرد برای چیزی که واقعا در اختیار دارد نمی ماند؛ برای چیزی می ماند که امیدوار است روزی دوباره به دست بیاورد. به همین دلیل است که بعد از جدایی ممکن است دلتنگی به وجود بیاید. فرد شاید برای خشونت دلتنگ نباشد؛ برای روزهای خوب، خاطرات مشترک، محبت های گذشته یا حتی آینده ای که قرار بود با آن فرد بسازد دلتنگ باشد. گاهی انسان برای چیزی که داشته دلتنگ نیست؛ برای چیزی دلتنگ است که فکر می کرده قرار است داشته باشد.
وقتی صدای آزارگر وارد ذهن قربانی می شود
یکی از مخرب ترین اتفاقات در روابط آزارگرانه این است که فرد ممکن است کم کم رفتار آزارگر را با خودش توضیح دهد. شاید تقصیر من بود. شاید زیادی حساس هستم. اگر بهتر رفتار می کردم، عصبانی نمی شد. اگر آن حرف را نمی زدم، این اتفاق نمی افتاد. در این مرحله، فرد دیگر فقط از طرف شریک خود سرزنش نمی شود؛ خودش هم شروع به سرزنش خودش می کند. اینجاست که آسیب رابطه از رفتار بیرونی فراتر می رود و وارد تصویر فرد از خودش می شود.
دکتر مریم سامانی تاکید می کند: وقتی فرد مدت زیادی در معرض تحقیر و کنترل قرار می گیرد، ممکن است به جای اینکه رفتار آزارگر را زیر سوال ببرد، خودش را زیر سوال ببرد. در این شرایط، مسئله فقط ترک یک رابطه نیست؛ بازسازی تصویری است که فرد از خودش از دست داده است. به همین دلیل گفتن جمله هایی مانند اگر عزت نفس داشتی، ترکش می کردی، کمکی به قربانی نمی کند. گاهی دقیقا همان عزت نفسی که دیگران از او انتظار دارند، در طول رابطه آسیب دیده است.
چرا بعضی ها بارها برمی گردند؟
بازگشت به یک رابطه آزارگرانه یک علت واحد ندارد. ممکن است فرد به دلیل وابستگی عاطفی برگردد، ممکن است از تنهایی بترسد، ممکن است تهدید شده باشد، ممکن است از نظر اقتصادی وابسته باشد، ممکن است نگران فرزندانش باشد یا هیچ شبکه حمایتی امنی نداشته باشد. گاهی نیز امید به تغییر و خاطرات خوب رابطه در تصمیم او نقش دارند. بنابراین نمی توان هر بازگشت را با یک برچسب روانشناختی توضیح داد. حتی نمی توان گفت هر فردی که برمی گردد، حتما هنوز عاشق است. ممکن است عاشق باشد. ممکن است بترسد. ممکن است وابسته باشد. ممکن است امیدوار باشد. ممکن است احساس کند بدون آن فرد نمی تواند زندگی کند و ممکن است چند مورد از این عوامل همزمان وجود داشته باشند. به همین دلیل سوال درست این نیست که چرا هنوز دوستش داری؟ سوال مهم تر این است: چه چیزی رفتن را برای تو سخت کرده است؟
تلنگر روانشناسی: نگوییم چرا برگشتی؟
دکتر سامانی معتقد است نگاه جامعه به بازگشت قربانی باید تغییر کند: «ما معمولا رفتار نهایی فرد را می بینیم، اما چرخه ای را که این رفتار در آن شکل گرفته نمی بینیم. وقتی فقط می گوییم چرا برگشتی؟، ممکن است ناخواسته قربانی را مقصر کنیم. سوال حرفه ای تر این است که بپرسیم: چه چیزی باعث شده رفتن برای تو دشوار باشد؟
این تغییر سوال، بسیار مهم است. چون پشت یک بازگشت ممکن است ترس، تهدید، تنهایی، وابستگی، فرسودگی روانی، فشار اقتصادی یا امید به تغییر وجود داشته باشد. قربانی همیشه فقط به اراده نیاز ندارد. گاهی به امنیت نیاز دارد. به حمایت نیاز دارد. به استقلال نیاز دارد. به شبکه انسانی امن نیاز دارد. به بازسازی اعتماد به نفس نیاز دارد و گاهی به کمک تخصصی نیاز دارد.
برگشتن، نشانه عشق نیست
اگر بخواهیم تمام این ماجرا را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید باید بگوییم: هر بازگشتی نشانه عشق نیست. گاهی فرد به رابطه برمی گردد چون هنوز از آن جدا نشده است؛ نه فقط از نظر فیزیکی، بلکه از نظر روانی. ممکن است هنوز درگیر خاطرات خوب باشد. هنوز منتظر تغییر باشد. هنوز از تنهایی بترسد. هنوز خودش را مقصر بداند. هنوز به همان آدمی امیدوار باشد که در روزهای اول رابطه دیده بود و گاهی در عمق همه اینها، پیوند تروماتیک شکل گرفته است؛ پیوندی که در آن ترس و محبت، آزار و آرامش و ناامیدی و امید به شکلی خطرناک به یکدیگر گره خورده اند شاید به همین دلیل است که باید قبل از قضاوت کردن کسی که برگشته، لحظه ای مکث کنیم. او شاید به آزار برنگشته باشد. شاید به امید برگشته باشد. شاید به خاطره برگشته باشد.شاید به وعده تغییر برگشته باشد. شاید از آینده ترسیده باشد و شاید هنوز درگیر چرخه ای باشد که از بیرون دیده نمی شود.
گاهی همان کسی که اضطراب تو را ساخته، تبدیل می شود به کسی که برای آرام شدن به او پناه می بری و این یکی از دردناک ترین تناقض های روابط آزارگرانه است.
ترک چنین رابطه ای فقط ترک کردن یک آدم نیست؛ گاهی باید سال ها ترس، امید، وابستگی و خودسرزنشگری را پشت سر گذاشت و دوباره به خود رسید. در نهایت، شاید مهم ترین جمله ای که یک فرد آسیب دیده باید دوباره بتواند باور کند، این باشد: من بدون کسی که به من آسیب می زند، می توانم زندگی کنم.
و از همین جا، بازگشت واقعی آغاز می شود؛ نه بازگشت به آزارگر، بلکه بازگشت به خود.
مهمترین اخبار
- ۱۴۰۴/۱۲/۲۵ عکس| حضور جذاب هدیه تهرانی در مراسم عقد الکیا عبدالرزاقی و امین زندگانی
- ۱۴۰۴/۱۲/۲۵ خانه زوج هنرمند تلویزیون(آزاده پورمختار و همسرش) در جنگ آسیب دید!
- ۱۴۰۴/۱۲/۲۵ عکس| سفر در زمان؛ «داریوش اقبالی» در کنار «ناصر چشمآذر و ناصر فرهودی»؛ دهه 50
- ۱۴۰۴/۱۲/۲۵ عکس| گریههای دیدنی نگار جواهریان کنار شهاب حسینی
- ۱۴۰۴/۱۲/۲۵ عسل بدیعی با چادر گلگلی قبل مرگش؛ عکسی که خاطرهها را زنده کرد


دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید.