معرفی بهترین فیلمهای جهان که هر سینمارویی باید حداقل یکبار ببیند
برخی آثار سینمایی به دلیل داستانپردازی قوی، بازیگران حرفهای و کارگردانی برجسته، در تاریخ ماندگار شدهاند. در این گزارش به مرور چند فیلم برتر جهان میپردازیم که دیدن آنها برای هر علاقهمند سینما ضروری است.
از کلاسیکهای بیزمان مانند «رستگاری در شاوشنک» و «پدرخوانده» تا آثار مدرن و تأثیرگذار مانند «جوکر» و «تلقین»، این فیلمها هر کدام به نحوی خاص مخاطب را جذب و تحت تأثیر قرار دادهاند. فیلمهایی مانند «شوالیه تاریکی» با بازی هیث لجر یا «میانستارهای» به کارگردانی کریستوفر نولان، ترکیبی از داستانسرایی هیجانانگیز و جلوههای بصری چشمنواز ارائه میدهند. همچنین آثاری چون «۱۲ مرد خشمگین» و «هفت سامورایی» نشان میدهند که فیلمهای موفق تنها به اکشن و جلوههای ویژه محدود نمیشوند، بلکه گفتوگو و شخصیتپردازی عمیق نیز جایگاه ویژهای دارند.
برخی از فیلمهای سینمایی در تاریخ سینما ماندگار شدهاند. این فیلمها داستانهای خاصی را روایت کرده و به خوبی بیننده را در داستان خود غرق میکنند. کم نیست تعداد فیلمهای سینمایی که در این دسته جای میگیرند. در این مقاله از پلاس و به نقل از پاراج به بررسی چند فیلم برتر دنیا، بهترین فیلم های جهان، خواهیم پرداخت. با ما همراه باشید.
تاکنون آثار سینمایی بسیار زیادی توسط کمپانیهای مختلف تولید شده است. اما برخی از آنها فوقالعاده بودند و توانستند به خوبی روح و جان بینندگان را تسخیر کنند. همین عامل باعث ماندگارشدن این فیلمهای سینمایی شده است. البته غالباً نکته قوت این دسته از آثار سینمایی، فیلمنامه قوی، بازیگران حرفهای و مناسب و همچنین کارگردانی قدرتمند آنهاست. در این متن ار مجله پاراج سعی داریم تا تعدادی از فیلم های برتر تاریخ سینما را که حداقل یکبار باید تماشا کرد به شما عزیزان معرفی کنیم.
معرفی فیلم های معروف دنیا
در این بخش از مقاله به معرفی چند فیلم برتر دنیا به مرور زمان خواهیم پرداخت. همچنین اطلاعات جامعی در مورد آنها ارائه خواهیم داد و اشاره مختصری به داستان این فیلمها خواهیم داشت. با ما همراه باشید. عناوین بدون اسپویل و در کنار تصاویر جذاب و تیزرهای تخصصی به شما ارائه میشوند. بهترین فیلم های جهان جدید و قدیم ندارند و هر عاشق سینمایی باید هر کدام از آنها را حداقل یک بار در طول عمرش تماشا کند پس با ما همراه باشید.
رستگاری در شاوشنک (The Shawshank Redemption 1994)
داستان فیلم رستگاری در شاوشنک در مورد بانکداری موفق است که به اشتباه متهم به یک جنایت شناخته شده است و حالا باید باقی عمر خود را در زندان شاوشنک سپری کند. در طول فیلم با این شخصیت همراه میشویم و نحوه برخورد او با زندگی جدیدش را تماشا میکنیم. او در این مکان جدید، دوستان جدیدی پیدا میکند و …
گفتوگوی ابتدایی اندی و رد در حیاط زندان، که در آن رد در حال پرتاب توپ بیسبال است، نه ساعت طول کشید تا فیلمبرداری شود. مورگان فریمن تمام این نه ساعت بدون هیچ شکایتی توپ را پرتاب کرد. او روز بعد با دست چپش که در آتل بود، سر کار حاضر شد.
برای آماده شدن برای نقش اندی دوفریس، تیم رابینز مدتی را در سلول انفرادی سپری کرد. او درخواست کرد تا برای مدتی در انفرادی قفل شود تا احساس آن را تجربه کند، اگرچه میدانست تجربهاش به دلیل داوطلبانه بودن، شبیه به واقعیات نخواهد بود.
استیون کینگ هرگز چک ۵۰۰۰ دلاری برای حقوق فیلم را نقد نکرد. چند سال بعد از اکران فیلم، کینگ آن چک را قاب کرد و همراه با یادداشتی برای فرانک دارابونت فرستاد که روی آن نوشته بود:
اگه یه وقت به وثیقه نیاز داشتی. با عشق، استیو.
پدر خوانده (The Godfather 1972)
در دنیایی که قوانین با خون نوشته میشوند و سکوت نشانهای از قدرت است، خانوادهای بر فراز امپراتوری جرم و جنایت حکمرانی میکند. “دون ویتو کورلئونه”، پدرسالار بیچون و چرای این خاندان، مردی است که با یک کلمه زندگیها را میسازد و با نگاهی، سرنوشتها را تغییر میدهد. اما هر سلطنتی روزی نیاز به وارث دارد، و اینجاست که پای “مایکل کورلئونه” به میان میآید، پسری که همیشه در تلاش بود خود را از دنیای تاریک خانوادهاش دور نگه دارد. اما خیانت، قتل و جنگهای خونین، او را به جایی میکشاند که هرگز تصورش را نمیکرد. وقتی گلولهها حرف خود را میزنند و خون دشمنان جاری میشود، مایکل درمییابد که گاهی سرنوشت را نمیتوان انتخاب کرد؛ بلکه تنها میتوان به آرامی در آغوشش کشید.
هر فیلمی یک پشت صحنه دارد، اما پشت صحنهی این اثر، افسانهای بهاندازهی خود فیلم است. گربهای که در آغوش دون ویتو میبینیم، نه تنها در فیلمنامه نبود، بلکه از محوطهی استودیو گرفته شد و با خرخرهای بلندش، صدای مارلون براندو را پوشاند! و دربارهی آن سر بریدهی اسب؟ بله، کاملاً واقعی بود، هدیهای نه از مافیا، بلکه از یک کارخانهی غذای حیوانات. اما هیچ چیز بهاندازهی اضطراب لنی مونتانا (لوکا براسی) در برابر براندو واقعی نبود؛ او آنقدر هول کرده بود که دیالوگهایش را فراموش کرد و کاپولا این اضطراب را بهعنوان بخشی از شخصیتش در فیلم نگه داشت.
شوالیه تاریکی (The Dark Knight 2008)
فیلم سینمایی شوالیه تاریکی، دومین قسمت از سهگانه مشهور بتمن است. در این قسمت، بتمن با مشهورترین و بدجنسترین دشمن خود، یعنی جوکر روبهرو میشود. دشمنی که او را مجبور میکند تا با باورهای خود بجنگد و خود را برای شکست جوکر تقویت کند. حالا بتمن باید با همکاری ستوان گوردون و دادستان جدید، جلوی خرابکاریهای جوکر را بگیرد…
جالب است بدانید هنگام فیلمبرداری یک صحنه تعقیبوگریز در خیابان لیک شیکاگو، اداره پلیس چندین تماس از شهروندان نگران دریافت کرد که میگفتند پلیس در حال تعقیب یک خودروی تیرهرنگ با مدل و برند نامشخص است.
همچنین برای آماده شدن برای نقش جوکر، هیث لجر حدود شش هفته در یک اتاق متل دور از دیگران مخفی شد. در این مدت طولانی از انزوا، او به عمق روانشناسی شخصیت جوکر فرو رفت. لجر تمام جزئیات رفتاری شخصیت را با دقت توسعه داد، از جمله صدا و خنده سادیستی او (هدف لجر برای صدا، خلق لحنی بود که با کاری که جک نیکلسون در اجرای خود در سال ۱۹۸۹ به عنوان جوکر انجام داده بود، متفاوت باشد). ظاهر جوکر در تفسیر لجر بیشتر بر اساس ظاهر آشفته و هرجومرجی سید ویشس، خواننده پانک، و رفتارهای روانی شخصیت الکس دیلارج (با بازی مالکوم مکداول) از فیلم پرتقال کوکی (۱۹۷۱) بود.
صحنه تصادف اتوبوس که بهصورت معکوس به داخل بانک در صحنه افتتاحیه برخورد میکند، بسیار سختتر از آنچه تصور میشد، اجرا شد. اتوبوس باید ابتدا جدا و سپس دوباره درون ساختمان (که یک اداره پست قدیمی بود) مونتاژ میشد، پشت یک دیوار مصنوعی بزرگ پنهان میشد و سپس با استفاده از یک توپ هوایی به سمت عقب پرتاب میشد.
12 مرد خشمگین (12 Angry Men 1957)
در دنیایی که دادگاهها پر از قاضیان، وکلا و شاهدان است، گاهی سرنوشت یک انسان تنها به دست ۱۲ غریبه رقم میخورد. فیلم ۱۲ مرد خشمگین ساختهی سیدنی لومت در سال ۱۹۵۷، یک درام حقوقی است که تقریباً تمام داستانش در یک اتاق بسته اتفاق میافتد. اما اشتباه نکنید! این فیلم ثابت میکند که برای خلق هیجان، انفجار و تعقیب و گریز لازم نیست؛ گاهی یک گفتوگوی ساده بین ۱۲ مرد میتواند از هر تعقیب ماشینی نفسگیرتر باشد و فیلم را به یکی از بهترین فیلم های جهان از نظر imdb تبدیل کند.
ماجرای فیلم دربارهی یک پسر جوان ۱۸ ساله است که به جرم قتل پدرش محاکمه شده. شواهد به ظاهر علیه او هستند، شاهدان شهادت دادهاند، و حالا سرنوشت او در دست ۱۲ عضو هیئت منصفه است. در ابتدا، همه به جز یک نفر او را گناهکار میدانند. اما این مرد – که در فیلم فقط با عنوان هیئت منصفه شماره ۸ شناخته میشود و هنری فوندا نقش او را بازی میکند – حاضر نیست به این راحتی جان یک انسان را فدا کند. او سؤالهایی میپرسد، تردید ایجاد میکند و از همه مهمتر، منطق را وارد بحثی میکند که بیشتر اعضای هیئت، از روی تعصب، خستگی یا بیحوصلگی قصد داشتند خیلی زود آن را تمام کنند.
با این که ۱۲ مرد خشمگین در زمان اکران، فروش بالایی نداشت، اما به سرعت تبدیل به یکی از ۲۰ فیلم برتر دنیا شد. این فیلم در جشنواره فیلم برلین جایزهی خرس طلایی را برد و در اسکار ۱۹۵۸، در سه رشتهی بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه اقتباسی نامزد شد. اما مهمتر از جوایز، تأثیر فرهنگی آن است. این فیلم در بسیاری از مدارس حقوق به عنوان نمونهای از نحوهی کارکرد هیئت منصفه و قدرت استدلال در دادگاهها تدریس میشود.
فهرست شیندلر (Schindler’s List 1993)
فیلم سینمایی فهرست شیندلر یک درام به تمام معنا است که همین امر باعث ماندگاری و تاریخسازی آن شده است. داستان فیلم در مورد یک صنعتگر لهستانی به نام اسکار شیندلر در طول جنگ جهانی دوم است. زمانی که لهستان تحت اشغال نازیها در میآید و آزار و اذیت یهودیها توسط آنها آغاز میشود، شیندلر نگران نیروی کار یهودی خود میشود…
ارباب حلقهها: بازگشت پادشاه (The Lord of the Rings: The Return of the King 2003)
فیلم سینمایی ارباب حلقهها: بازگشت پادشاه، سومین قسمت از سهگانه بینظیر ارباب حلقهها است که داستان این فیلم را تکمیل میکند. در این فیلم شاهد نبرد نهایی بین نیروهای خیر و شر هستیم که برای بدست آوردن قدرت و سرزمین میجنگند. فردو و سم نیز در تلاش هستند تا حلقه یگانه را به موردور برسانند و آن را نابود کنند… . پیشنهاد میکنیم قبل از تماشای این فیلم به تماشای قسمتهای اول و دوم ارباب حلقهها بپردازید.
خوب، بد و زشت (The Good, the Bad and the Ugly 1966)
فیلم سینمایی خوب، بد و زشت را میتوان جزء برجستهترین آثار سینمای دنیا در ژانر وسترن دانست. در طول این فیلم سینمایی با سه شخصیت کاملاً متضاد مواجه میشویم که برای دستیابی به گنج و ثروتی از طلا که در گورستانی دورافتاده دفن شده است، با یکدیگر همکاری میکنند اما به هیچ وجه به هم اعتماد ندارند…
فارست گامپ (Forrest Gump 1994)
یکی از بهترین فیلم های جهان، بیشک فیلم سینمایی فارست گامپ است. داستان فیلم در مورد مرد سادهلوح و خوشنیت به نام فارست گامپ است که دوران کودکیاش را با تنها دوستش، جنی، سپری میکند. سپس فارست گامپ به ارتش میپیوندد و کارهای بسیاری انجام میدهد اما همه اینها برای او بیمعنی است. فارست گامپ تنها به عشق دوران کودکی خود، جنی، فکر میکند…
باشگاه مشتزنی (Fight Club 1999)
بیشک یکی از فیلم های معروف دنیا، باشگاه مشتزنی با بازی برد پیت است. داستان این فیلم سینمایی در مورد یک کارمند اداری است که از بیخوابی رنج میبرد. حالا او با همکاری صابونساز شیطانی که ساخته ذهنش است، دست به راهاندازی یک باشگاه مبارزه زیرزمینی میزنند که خیلی فراتر از آن میرود…
تلقین (Inception 2010)
یکی از بهترین فیلم های سینمایی تاریخ، بدون تردید فیلم سینمایی تلقین است که داستان خاص و جالبی را به تصویر میکشد. داستان فیلم در مورد مردی به نام دام کاب است که توانایی دزدیدن اسرار مردم را هنگامی که در خواب هستند، دارد. او این اسرار را در دنیای واقعی به سازمانهای جاسوسی و شرکتهای تجاری میفروشد. حالا دام کاب باید برای رستگاری کار متفاوتی انجام دهد؛ او به جای دزدیدن ایده، باید ایده جدیدی بکارد!
داستان عامه پسند (Pulp Fiction 1994)
عامه پسند یا پالپ فیلکشن در سال 1994 و به کارگردانی کوئنتین تارانتینو ساخته شد، یکی از برجستهترین فیلمهای سینمای مستقل آمریکاست که با داستانهای درهمتنیده از جنایت و خشونت، سبک روایتی غیرخطی، و دیالوگهای خاص خود شناخته میشود.
ین فیلم شامل سه داستان اصلی است که زندگی شخصیتهای مختلفی از جمله دو آدمکش حرفهای (جان تراولتا و ساموئل ال. جکسون)، یک بوکسور (بروس ویلیس)، و همسر یک رئیس مافیا (اوما تورمن) را به تصویر میکشد.
داستان عامهپسند به خاطر شیوه منحصربهفرد روایتش که وقایع را به ترتیب زمانی روایت نمیکند و همچنین استفاده هوشمندانه از دیالوگهای طعنهآمیز و طنزآمیز در موقعیتهای خشونتآمیز، توجه ویژهای را به خود جلب کرده است. این فیلم توانست جایزه نخل طلای جشنواره کن و همچنین اسکار بهترین فیلمنامه اورجینال را به دست آورد و به موفقیت تجاری بزرگی تبدیل شود.
سایت نقد و برسی راجر ایبریت در باره این فیلم مینویسد:
یکی از داستانهای معروف درباره تارانتینو این است که او قبلاً در یک فروشگاه ویدئویی بهعنوان کارمند کار میکرد و الهام بخش فیلم پالپ فیکشن فیلمهای قدیمی بودند، نه زندگی واقعی. این فیلم مانند سفری است میان تصاویر تیره و تحریکآمیز که درون همه آن جعبههای فیلم روی قفسههای فروشگاههای بلاکباستر گرفتار شدهاند. تارانتینو یکبار مجلات پالپ قدیمی را بهعنوان سرگرمیهای ارزان و یکبار مصرف توصیف کرد، که میتوانستی همراه خودت سر کار ببری، تا کنی و داخل جیب عقب شلوارت بگذاری. بله، و بیصبرانه منتظر ناهار باشی تا دوباره شروع به خواندن آنها کنی.
میان ستاره ای (Interstellar 2014)
«میانستارهای» ساختهٔ سال ۲۰۱۴ و به کارگردانی کریستوفر نولان (Christopher Nolan) است. متیو مککانهی (Matthew McConaughey)، آن هتوی (Anne Hathaway)، جسیکا چستین (Jessica Chastain) و مایکل کین (Michael Caine) در آن بازی میکنند. در آیندهٔ نزدیک، زمین بهدلیل بیماری محصولات کشاورزی و طوفانهای گرد و غبار رو به نابودی است. کوپر، خلبان سابق و پدر دو فرزند، در مأموریتی از میان یک کرمچاله در نزدیکی زحل عبور میکند تا سیارهای قابل سکونت برای بشر پیدا کند.
فیلم در هشتاد و هفتمین دورهٔ جوایز اسکار جایزهٔ بهترین جلوههای ویژهٔ بصری را برد و در مجموع پنج نامزدی اسکار داشت. کیپ ثورن (Kip Thorne)، فیزیکدان نظری، مشاور علمی و از تهیهکنندگان اجرایی فیلم بود و محاسباتش در تصویرسازی سیاهچاله نقش داشت. موسیقی فیلم را هانس زیمر (Hans Zimmer) ساخته است.
«میانستارهای» علمتخیلیای است که هم با مقیاس کیهانی تماشاگر را مبهوت میکند و هم با رابطهٔ پدر و دختر او را به گریه میاندازد. ترکیب تصاویر خیرهکننده، ایدههای علمی جسورانه و موسیقی پرشکوه باعث شده بسیاری آن را یکی از مهمترین فیلمهای علمیتخیلی قرن بیستویکم بدانند.
جنگ ستارگان 5 (Star Wars 5 1980)
در سال ۱۹۸۰، فیلمی به سینماها آمد که نه تنها دنیای علمی-تخیلی، بلکه کل سینما را تکان داد: امپراتوری ضربه میزند. این دومین قسمت از سری جنگ ستارگان است که به کارگردانی اروین کرشنر و نویسندگی لی براکت و لارنس کاسدان ساخته شد. در این فیلم، بازیگرانی چون مارک همیل در نقش لوک اسکایواکر، هریسون فورد در نقش هان سولو و کری فیشر در نقش پرنسس لیا به ایفای نقش پرداختهاند.
داستان فیلم سه سال پس از وقایع قسمت اول جریان دارد. نیروهای امپراتوری کهکشانی به رهبری دارث ویدر، شورشیان را در سیاره یخی هاث مورد حمله قرار میدهند. لوک اسکایواکر برای یادگیری فنون جدای به استاد یودا مراجعه میکند، در حالی که هان سولو و پرنسس لیا سعی در فرار از دست امپراتوری دارند. در این میان، لوک با حقیقتی تکاندهنده درباره پدرش مواجه میشود که مسیر زندگیاش را تغییر میدهد.
امپراتوری ضربه میزند با بودجهای حدود ۱۸ میلیون دلار ساخته شد و در گیشههای جهانی بیش از ۵۵۰ میلیون دلار فروش داشت، که آن را به پرفروشترین فیلم سال ۱۹۸۰ تبدیل کرد. این فیلم در مراسم اسکار ۱۹۸۱، جوایز بهترین صدا و یک جایزه ویژه برای جلوههای بصری را به دست آورد و همچنین نامزد بهترین موسیقی متن برای جان ویلیامز شد. در جوایز گرمی نیز، ویلیامز دو جایزه برای بهترین آلبوم موسیقی متن و بهترین اجرای سازهای پاپ را از آن خود کرد. منتقدان و تماشاگران بهطور یکسان از این فیلم تمجید کردهاند. در وبسایت راتن تومیتوز، این فیلم با امتیاز ۹۵٪ از ۱۱۱ نقد، به عنوان یکی از بهترین فیلم های دنیا از نگاه مردم شناخته میشود.
هفت سامورایی (Seven Samurai 1954)
«هفت سامورایی» ساختهٔ سال ۱۹۵۴ به کارگردانی آکیرا کوروساوا (Akira Kurosawa) است و توشیرو میفونه (Toshiro Mifune) و تاکاشی شیمورا (Takashi Shimura) از بازیگران اصلی آن هستند. ماجرا در ژاپنِ قرن شانزدهم و در دورهٔ جنگهای داخلی میگذرد. دهکدهای کشاورزی که هر سال مورد هجوم راهزنان قرار میگیرد، تصمیم میگیرد هفت سامورای بیارباب (رونین) را برای دفاع از خود استخدام کند. این گروه ناهمگون باید در کنار روستاییان ترسیده مقاومت کند.
فیلم در جشنواره فیلم ونیز ۱۹۵۴ شیر نقرهای دریافت کرد و در اسکار نیز برای بهترین طراحی صحنه و بهترین طراحی لباس (هر دو در بخش سیاهوسفید) نامزد شد. فیلمی که زمانش از سه ساعت بیشتر است، در آن دوران یکی از پرهزینهترین ساختههای ژاپن به شمار میرفت. فیلم وسترن «هفت دلاور» (The Magnificent Seven) ساختهٔ جان استرجس (John Sturges) در سال ۱۹۶۰ نیز اقتباسی مستقیم از آن است.
بسیاری از منتقدان این فیلم را سرمنشأ الگوی «گردآوری گروهی ناهمگون برای یک مأموریت» در سینما میدانند. نبرد پایانی در باران و گل هنوز از درخشانترین صحنههای اکشن تاریخ سینما شمرده میشود. این فیلم نشان میدهد که حماسه میتواند همزمان پرهیجان، انسانی و عمیق باشد.
نجات سرباز رایان (Saving Private Ryan 1998)
«نجات سرباز رایان» ساختهٔ سال ۱۹۹۸ و به کارگردانی استیون اسپیلبرگ (Steven Spielberg) است. تام هنکس (Tom Hanks) در نقش کاپیتان جان میلر و مت دیمون (Matt Damon) در نقش سرباز جیمز رایان بازی میکنند. ماجرا پس از فرود متفقین در نرماندی در سال ۱۹۴۴ میگذرد. فرماندهی به گروهی از سربازان مأموریت میدهد تا در قلب خاک دشمن سرباز رایان را پیدا کنند. سه برادر او در جنگ کشته شدهاند و باید او را به خانه بازگرداند.
فیلم یازده نامزدی اسکار دریافت کرد و پنج جایزه برد، از جمله بهترین کارگردانی، فیلمبرداری و تدوین. در گلدن گلوب هم جایزهٔ بهترین فیلم درام و بهترین کارگردانی را گرفت. بازیگران پیش از فیلمبرداری دورهٔ آموزش نظامی را گذراندند.
صحنهٔ آغازین فیلم، یعنی حملهٔ ساحلی نرماندی، از تأثیرگذارترین صحنههای جنگی تاریخ سینما به شمار میرود. این فیلم جنگ را نه بهعنوان ماجراجویی، بلکه بهعنوان تجربهای هولناک و انسانی نشان میدهد. نگاه صمیمانهٔ اسپیلبرگ به سربازانی عادی، مفهوم فداکاری و وظیفه را بهیادماندنی روایت میکند.
هفت (Seven 1995)
فیلم هفت یکی از آن کارهایی است که حتی اگر سالها از ساختنش بگذرد، باز هم تماشای آن به شدت لذتبخش و البته تکاندهنده است. داستان در شهری اتفاق میافتد که انگار همیشه باران میبارد و هیچ امیدی در آن دیده نمیشود. ما با دو کارآگاه همراه میشویم؛ یکی پیر و باتجربه که در آستانهی بازنشستگی است و دیگری جوانی پرانرژی که تازه به این شهر بیروح آمده است. آنها به دنبال قاتلی هستند که به شکلی بسیار عجیب و وحشتناک آدم میکشد. این قاتل قربانیانش را بر اساس هفت گناه بزرگ مثل شکمپرستی یا طمع انتخاب میکند و برای هر کدام صحنهای خاص و دردناک طراحی میکند.
چیزی که باعث شده این اثر در لیست بهترین فیلم های دنیا قرار بگیرد، فقط داستان پلیسی آن نیست، بلکه حال و هوای خاصی است که کارگردان ساخته است. شما وقتی فیلم را میبینید، کاملاً حس میکنید که چقدر کارآگاهها تحت فشار هستند و چقدر پیدا کردن این قاتل باهوش دشوار است. بازی برد پیت و مورگان فریمن انقدر طبیعی و عالی است که شما کاملاً با آنها همزادپنداری میکنید. اما مهمترین بخش فیلم، پایانبندی آن است. پایانی که هیچکس نمیتواند آن را پیشبینی کند و وقتی به آن لحظه میرسید، از شدت تعجب و هیجان میخکوب میشوید. اگر به دنبال فیلمی هستید که شما را به فکر فرو ببرد و تا آخرین ثانیه ضربان قلبتان را بالا نگه دارد، هفت قطعاً در صدر لیست فیلم هایی که باید دید قرار دارد.
پیانیست (The Pianist 2002)
فیلم پیانیست ساخته رومن پولانسکی، داستان واقعی ولادیسلاو اشپیلمان، یک پیانیست و آهنگساز لهستانی-یهودی است که جنگ جهانی دوم و اشغال لهستان توسط نازیها را تجربه میکند. این فیلم بر اساس خاطرات اشپیلمان، پیانیست نام دارد و در سال ۲۰۰۲ تولید شده است.
داستان از سپتامبر ۱۹۳۹ آغاز میشود، زمانی که ولادیسلاو در حال نواختن پیانو در رادیوی ورشو است و ناگهان ایستگاه رادیویی بمباران میشود. با تشدید جنگ و اشغال شهر توسط نازیها، وضعیت یهودیان روز به روز سختتر میشود و اشپیلمان و خانوادهاش به گتوی ورشو منتقل میشوند، جایی که شرایط زندگی فوقالعاده سخت و طاقتفرسا است.
در یکی از روزهای سرنوشتساز، اشپیلمان در آستانه انتقال به اردوگاه مرگ توسط یک دوست قدیمی نجات پیدا میکند و سپس مخفیانه زندگی میکند، به کمک دوستان غیر یهودیاش در ورشو زنده میماند. او برای مدتی در یک آپارتمان مخفی شده و تحت شرایطی بسیار دشوار زندگی میکند: گرسنگی، تنهایی، بیماری و ترس از کشف شدن همیشه او را تهدید میکند.
کازابلانکا (Casablanca 1942)
«کازابلانکا» ساختهٔ سال ۱۹۴۲ به کارگردانی مایکل کورتیز (Michael Curtiz) است و همفری بوگارت (Humphrey Bogart) و اینگرید برگمن (Ingrid Bergman) نقشهای اصلی آن را بازی میکنند. داستان در روزهای جنگ جهانی دوم و در شهر کازابلانکا در مراکش میگذرد. ریک بلین، آمریکایی سرد و منزوی و صاحب یک کافه، با ورود ناگهانی ایلزا، عشق قدیمیاش، روبهرو میشود. ایلزا همراه همسرش ویکتور لازلو، رهبر مقاومت، برای گرفتن مجوز خروج از شهر آمده است و تصمیم ریک میتواند سرنوشت هر سه را تعیین کند.
این فیلم در شانزدهمین دورهٔ جوایز اسکار سه جایزه گرفت: بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی. در مجموع هشت نامزدی اسکار داشت. فیلمنامه از نمایشنامهٔ تولیدنشدهٔ «همه به کافه ریک میآیند» نوشتهٔ مورای برنت (Murray Burnett) و جوآن آلیسون (Joan Alison) اقتباس شده است.
ماندگاری «کازابلانکا» به این دلیل است که عشق، فداکاری و انتخاب اخلاقی را در قالبی کاملاً سینمایی کنار هم میگذارد. عاشقی که باید میان خواستهٔ دل و وظیفهٔ انسانی یکی را برگزیند، اصلی است که هنوز هم تماشاگر را تحت تأثیر قرار میدهد. دیالوگهای بهیادماندنی و پایانبندی تلخ و شیرینش باعث شده بسیاری از منتقدان آن را نمونهٔ کامل سینمای کلاسیک هالیوود بدانند و دیدنش را برای هر علاقهمند به سینما ضروری بشمارند.
جوکر (Joker 2019)
فیلم جوکر محصول سال ۲۰۱۹، یکی از آن آثاری است که وقتی تمام میشود، تا ساعتها نمیتوانید به چیز دیگری فکر کنید. این فیلم برخلاف دیگر آثار ابرقهرمانی که پر از انفجار و قهرمانبازی هستند، کاملاً واقعگرایانه است و به درون ذهن یک انسان رنجدیده میرود. داستان درباره مردی به نام آرتور فلک است؛ کسی که در دنیایی بیرحم و بیتوجه زندگی میکند و تنها آرزویش این است که مردم را بخنداند. اما وقتی جامعه به او پشت میکند و سختیهای زندگی روی هم انباشته میشوند، او به آرامی تغییر میکند و به شخصیتی تبدیل میشود که همه ما او را به نام جوکر میشناسیم.
چیزی که این اثر را در لیست بهترین فیلم های سینمایی جهان قرار داده، بازی فوقالعاده و خیرهکننده واکین فینیکس است. او با خندههای عصبی و حرکات بدنش، دردی را به تصویر میکشد که هر کسی میتواند آن را حس کند. فینیکس برای این نقش تمام وجودش را گذاشت و شخصیتی ساخت که هم ترسناک است و هم دلمان برایش میسوزد. این فیلم فقط درباره یک شخصیت شرور نیست، بلکه درباره این است که چطور بیتوجهی جامعه میتواند جرقهی یک آشوب بزرگ را بزند.
بدون شک این اثر یکی از بهترین فیلم های خارجی چند سال اخیر است که توانست نگاه مردم را به سینما تغییر دهد. موسیقی متنِ سنگین و فضای خاکستری شهر، شما را کاملاً در دنیای آرتور غرق میکند. تماشای جوکر برای هر کسی که به دنبال یک داستان عمیق، انسانی و متفاوت است، ضروری است. این فیلم به ما یادآوری میکند که پشت هر چهره، داستانی ناگفته وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود.
بر باد رفته (Gone with the Wind 1939)
«بر باد رفته» محصول سال ۱۹۳۹ و اقتباسی از رمان مارگارت میچل (Margaret Mitchell) است. کارگردان رسمی آن ویکتور فلمینگ (Victor Fleming) و تهیهکنندهاش دیوید او. سلزنیک (David O. Selznick) بود. ویوین لی (Vivien Leigh) و کلارک گیبل (Clark Gable) نقشهای اصلی را بازی میکنند. داستان دربارهٔ اسکارلت اوهارا، دختر مغرور و سرسخت یک خانوادهٔ مالک در ایالت جورجیاست. او پیش از جنگ داخلی آمریکا دل به مردی میبندد که متعلق به دیگری است، و در طول جنگ و سالهای پس از آن برای حفظ خانه و زمین خود میجنگد. در این مسیر مرد دیگری به نام رت باتلر نقش پررنگ و تاثیرگذاری دارد.
این فیلم در دوازدهمین دورهٔ جوایز اسکار هشت جایزهٔ رقابتی گرفت، از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر زن برای ویوین لی و بهترین بازیگر نقش مکمل زن برای هتی مکدانیل (Hattie McDaniel). مکدانیل نخستین آفریقاییتبار آمریکایی بود که اسکار گرفت. فیلم در مجموع سیزده نامزدی داشت.
مقیاس عظیم تولید، فیلمبرداری رنگی درخشان و شخصیت پیچیدهٔ اسکارلت این فیلم را به نقطهٔ عطفی در سینمای هالیوود بدل کرد. در عین حال، نگاه فیلم به بردهداری و جنوب آمریکا مورد انتقاد جدی قرار گرفته است. دیدن آن هم برای لذت از یک اثر حماسی و هم برای شناخت تاریخ سینما ارزشمند است.
بیل را بکش: بخش اول (Kill Bill: Vol. 1 | 2003)
کیل بیل، ساخته کوئنتین تارانتینو، یک فیلم هنرهای رزمی آمریکایی است که در سال ۲۰۰۳ به نمایش درآمد و با بازی درخشان اوما تورمن در نقش اصلی، به شهرت رسید. داستان فیلم در مورد یک قاتل حرفهای به نام عروس است که پس از به هوش آمدن از کما، تصمیم به انتقامجویی از تیم قاتلین خود میگیرد. این تیم که توسط رئیس سابق و عاشقش، بیل، رهبری میشود، در روز عروسی او را به شدت مجروح کرده بودند.
داستان از نقطهای شروع میشود که عروس برای یافتن شمشیری منحصربهفرد به اوکیناوا سفر میکند و از هاتوری هانزو، استاد ساخت شمشیر، میخواهد برای او شمشیری بسازد. سپس به توکیو رفته و با اورن ایشیی، یکی دیگر از اعضای تیم قاتلین و رهبر یاکوزا، مواجه میشود. نبردهای عروس با اعضای تیم قاتلین و همچنین نجات یافتنش از موقعیتهای مرگآور، بخشهای هیجانانگیز فیلم را شکل میدهد.
فیلم با استایلی مخصوص به تارانتینو، شامل صحنههای اکشن طراحی شده و تاثیرپذیری از فیلمهای سامورایی، وسترن و انیمه، روایت میشود. استفاده از انیمه برای بیان بخشهایی از داستان که شاید در قالب واقعی خیلی خشن جلوه کنند، این امکان را به تارانتینو داده که داستان را به شکلی خلاقانه بیان کند. تصاویر خشونتآمیز اما زیبا، همراه با موسیقی منتخبی که حس و حال فیلمهای قدیمی را تداعی میکند، کیل بیل را به یک اثر هنری منحصربهفرد تبدیل کرده است.
راننده تاکسی (Taxi Driver 1976)
فیلم راننده تاکسی به کارگردانی مارتین اسکورسیزی و نویسندگی پل شریدر، یکی از آثار ماندگار و تأثیرگذار سینماست که در سال ۱۹۷۶ تولید شده است. داستان این فیلم درباره تراویس بیکل، با بازی رابرت دنیرو، راننده تاکسی و جانباز جنگ ویتنام است که به خاطر بیخوابیهای مزمنش شبها به رانندگی در نیویورک میپردازد. تراویس که با دیدن فساد و تباهیهای شهر به شدت آشفته و ناامید شده، تصمیم میگیرد به نوعی خود را نجاتدهنده بداند و علیه آنچه “کثافتهای شهر” مینامد، اقدام کند.
در جریان فیلم، تراویس با بتسی، کارمند کمپین یک نامزد ریاست جمهوری آشنا میشود و پس از یک قرار ناموفق، تصمیم به انجام اقدامات خشونتآمیز میگیرد. همچنین، او با آیریس، دختری جوان که به عنوان فاحشه کار میکند، برخورد میکند و تلاش میکند تا او را از دست دلالش نجات دهد. این دو خط داستانی در نهایت به یک پایان خشن و دراماتیک منتهی میشوند که در آن تراویس به تنهایی وارد عمل میشود و تلاش میکند از آیریس محافظت کند.
تایتانیک (Titanic 1997)
فیلم تایتانیک، ساختهی جیمز کامرون، محصول سال ۱۹۹۷، یکی از ماندگارترین آثار سینمایی است که داستان عشق میان دو جوان از طبقات مختلف اجتماعی را در بستر فاجعهی غرق شدن کشتی تایتانیک روایت میکند. رز دویت بوکیتر، با بازی کیت وینسلت، دختر جوانی از طبقهی اشراف است که به اجبار با مردی ثروتمند نامزد کرده است، اما دل به جک داوسون، با بازی لئوناردو دیکاپریو، یک هنرمند فقیر از طبقهی سوم میبندد. این دو در طول سفر، علیرغم تفاوتهای طبقاتی و محدودیتهای اجتماعی، به یکدیگر نزدیک میشوند و داستانی عاشقانه را پی میگیرند که به سرعت تحت تأثیر فاجعهای تاریخی قرار میگیرد.
فیلم با بهرهگیری از تکنیکهای ویژهی سینمایی پیشرفته، تصویرسازی باورپذیر و دقیقی از کشتی تایتانیک ارائه میدهد که شامل مدلهای واقعی، جلوههای کامپیوتری و بازسازیهای دقیق است. این جلوهها به گونهای هستند که بیننده با وجود آگاهی از مصنوعی بودن صحنهها، به آسانی در دنیای فیلم غرق میشود. داستان فیلم به زیبایی ترکیبی از عناصر رمانتیک، درام و تراژدی است که تماشاگر را با شخصیتهای خود همراه میکند و در نهایت به یک تجربهی عاطفی و دراماتیک میانجامد.
دارو دسته های نیویورکی (Gangs of New York 2002)
فیلم گروههای نیویورک ساخته مارتین اسکورسیزی، داستانی تاریخی و خشن از دوران آغازین شهر نیویورک را به تصویر میکشد که در آن دو گروه مهاجر نیویورکی با یکدیگر درگیر هستند. این فیلم داستان آمستردام والون (با بازی لئوناردو دیکاپریو) را روایت میکند که پس از سالها به محله پنج نقطه نیویورک بازمیگردد تا انتقام مرگ پدرش را از بیل دوچر، معروف به قصاب (با بازی دنیل دی-لوئیس) بگیرد.
در زمینهای از فساد، خشونت و تبعیض نژادی، آمستردام تلاش میکند که قدرت را از قصاب پس بگیرد و به این ترتیب، عدالت را به این بخش از شهر بازگرداند. او در این مسیر با جنی اوردین (با بازی کامرون دیاز)، یک دزد جیببر که به او علاقهمند میشود، همراه میشود. تعامل بین این شخصیتها و دیگر اعضای گروههای مختلف در طول داستان پرتنش و پر از تعارض است.
فیلم با پرداختی دقیق و هنرمندانه به جزئیات تاریخی و اجتماعی آن دوران، مخاطب را با نمایشی از روابط قدرت و بقای فرهنگها در برابر ستم و فساد سیاسی غرق میکند. داستان فیلم نشان دهنده دوران سختی است که در آن مهاجرت و تحولات اجتماعی باعث شکلگیری هویت آمریکایی شدند و نشان دهنده ریشههای تاریخی بسیاری از بحرانهای امروزی است.
سخن پایانی
در این مقاله از مجله پاراج به معرفی 10 فیلم برتر دنیا پرداختیم. امیدواریم که این متن برای شما عزیزان مفید بوده باشد. ممنون که در طول مقاله با ما همراه بودید. لطفاً نظرات خود را با ما در میان بگذارید. همچنین با شرکت در قسمت نظرسنجی سایت به ما و دیگران بگویید فیلم برتر میان این عناوین از نظر شما کدام است؟
مهمترین اخبار
- ۱۴۰۵/۰۷/۳۰ تغییر چهره سیما تیرانداز در ۵۵ سالگی + بیوگرافی و روایت زندگی شخصی او
- ۱۴۰۵/۰۷/۳۰ بیوگرافی بازیگران افغانستانی در ایران؛ از شیلا شیرزاد تا مرتضی امینی
- ۱۴۰۵/۰۷/۳۰ بیوگرافی سحر گلدوست؛ بازیگر سریال «در انتهای شب» و نامزد جشن حافظ
- ۱۴۰۵/۰۷/۳۰ تغییر چهره سوگل قلاتیان عروس هوتن شکیبا پس از ۸ سال در لیسانسهها
- ۱۴۰۵/۰۷/۳۰ بیوگرافی سعید پیردوست و همسرش؛ از آغاز در سینما تا حفظ حریم خصوصی خانواده


























دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید.