گزارشی از دنیای جوانان آلترناتیو با آرایش تیره، موسیقی و لباسهای متفاوت
در خیابان ایرانشهر هر لباس یک امضاست و هر استایل تلاشی برای بیرونآمدن از سایه کلیشهها
در پیادهروهای اطراف خیابان ایرانشهر و حوالی خانه هنرمندان، عقربههای زمان انگار روی مدار دیگری میچرخند. اینجا پایتخت از رنگ خاکستری همیشگیاش فاصله میگیرد و ناگهان به یک صحنه تئاتر خیابانی یا سالن مد غیررسمی تبدیل میشود. تصویری که در نگاه اول، چشمان هر رهگذری را خیره یا میخکوب میکند. رژ لبهای مشکی، خط چشمهای پهن و کشیده که تا نزدیکی شقیقهها امتداد یافتهاند، لنزهای رنگی با تهرنگهای غیرعادی، موهایی به رنگ صورتی نئونی یا سرخ تند، و انبوهی از زنجیرها و اکسسوریهای فلزی که با هر قدم صدای جرینگجرینگ خفیفی تولید میکنند.
برای یک عابر عادی، این حجم از تمایز ممکن است شوکهکننده باشد؛ تصویری که در ذهن سنتیترها بیدرنگ برچسب «شیطانپرستی»، سرکشی بیهدف یا آشوبطلبی میخورد. جوانانی که خودشان را جزو جوانان طرفدارسبک «آلترناتیو» میدانند. «آلترناتیو» بهمعنای جایگزین و نوع دیگری از هر چیزی است. استایل آلترناتیو هم به معنای جایگزین جریان غالب است. استایل آلترناتیو بیشتر اشاره به بخش پوشش، فشن و موسیقی دارد. طرفداران استایل آلترناتیو معمولاً ارزشها و هنجارهای حاکم بر جامعه را قبول ندارند و با نوع لباس پوشیدن خودشان یا موسیقیای که از آن طرفداری میکنند، این مخالفت را ابراز میکنند. استایل و سبک آلترناتیو در بخش پوشش و لباسها بیشتر شامل زیرشاخههایی مانند استایل پانک، گوتیک، گرانج (Grunge) و ایمو (Emo) میشود.
نمایش زندهای از خروج از روزمرگی
قدم زدن در این راسته خیابان ایرانشهر، شبیه ورق زدن کتابی از خردهفرهنگهای ناشناخته است. تنوع بصری آنقدر بالاست که ناخودآگاه شما را از ملال روزمرگیهای شهری بیرون میکشد. در گوشهای از خیابان، ناگهان نگاهم به جمعیتی ششنفره از نوجوانان میافتد؛ همگی با لباسهایی یکدست مشکی، بلند و خفاشمانند با کلاههایی شبیه ردای کشیشهای قرون وسطی که منظم و هماهنگ، گویی در حال اجرای یک پرفورمنس یا رژه آیینی هستند، آرام در پیادهرو حرکت میکنند.
چند متر آنسوتر، پسری ایستاده که با یک کاستوم کامل آتشنشانی در رفتوآمد است؛ در وهله اول فکر میکنید شاید حادثهای رخ داده، اما نه، این تنها بیانیه بصری او برای عصر امروز است. اندکی پایینتر، نوجوانی خونسرد ایستاده که نقاب ترسناک یک پیرزن فرتوت را در دست گرفته و بیتوجه به هیاهوی ترافیک به افق خیره شده است. مفهوم «آلترناتیو» واژهای است که در ادبیات این نوجوانان به معنای فاصله گرفتن از شکلهای قالبی، رد کردن کلیشههای تحمیلی و خاص بودن است.
نفوذ به این جمعها کار آسانی نیست. گارد محکمی دور خود کشیدهاند که ناشی از ترس مدام از قضاوت شدن، تمسخر یا حتی بازخواست است. به عنوان خبرنگار، برای ثبت این روایتها به سراغ بیش از۲۰ تا ۲۵ نفر میروم، اما پاسخ اول بیشتر آنها دستپاچگی و پس زدن است: «نه نه، ما مصاحبه نمیکنیم!» به خصوص دخترها گاردی دوچندان دارند؛ نگرانند که وارد حریم خصوصیشان شوی، اطلاعاتشان سر از جای دیگری دربیاورد یا قضاوت نادرستی از کلماتشان شکل بگیرد.با صدای لرزان مصاحبه را رد میکنند.
اما نخستین کسی که حاضر میشود صحبت کند، دختری است که در بوستان هنرمندان روی یک صندلی نشسته و سیگار میکشد آنهم با ظاهری جسورانه و خشن. یک پیرسینگ فلزی درست در مرکز پیشانیاش خودنمایی میکند، گوشهایش پوشیده از حلقههای ریز و درشت است و روی گردنش تتوهای خطی به چشم میخورد. شلوارش آنقدر پایینتر از خط کمر بسته شده که در آستانه افتادن به نظر میرسد و کمربندی چرمی با تیغهها و گلمیخهای فلزی نوکتیز آن را مهار کرده است. اما درست زمانی که منتظرید صدایی خشن یا لحنی پرخاشگر بشنوید، او با لحنی بسیار آرام، جملاتی مؤدبانه و کلماتی سنجیده شروع به صحبت میکند.
او که فارغالتحصیل طراحی لباس از دانشگاه آزاد است درباره سبک پوشش خود میگوید: چه در محیط کار باشم، چه در خیابان یا حتی در یک مهمانی، همیشه لباسهای گشاد و راحت را به پوششهای رسمی و متداول ترجیح میدهم. این علاقه از کودکی با من بوده و هیچوقت احساس نکردهام که باید برای حضور در جمع، سبک لباسم را تغییر بدهم.این دختر جوان درباره واکنش خانواده به پوشش متفاوتش توضیح میدهد: طبیعی است که خانوادهها در برخورد اول با سبکهایی که به آن عادت ندارند، کمی تعجب کنند. پدر و مادر من هم در ابتدا با بعضی انتخابهایم راحت نبودند، اما چون سالهاست به همین شکل لباس میپوشم، بهتدریج برایشان عادی شده است.
پوششی که قرار نیست مطابق انتظار دیگران باشد
کمی بعد و در ساختمان هنرمندان، به پسری با کاپشن گشاد چرمی برمیخورم که موهای پریشانش نصف صورتش را پوشانده و یک عروسک فانتزی را درون جیب یا لایه کاپشنش جا داده است، تلاش میکنم با او همکلام شوم اما ریتم صدایش آنقدر کشدار، سنگین و آرام است که پس از شنیدن دو جمله و صرف چند دقیقه زمان، عملاً از مصاحبه منصرف میشوم؛ انگار سرعت پردازش جهان او با جهان پرشتاب ما فاصلهای نجومی دارد. چند جمله میگوید. اما واقعا ارتباط گرفتن با او غیر ممکن است.
در میان نوجوانان حاضر در پاتوقهای ایرانشهر و بازار پروانه، یکی از جذابترین بخشهای استایل، فرآیند خلق آن است. روبهروی پسری ۱۷ساله میایستم که رشتهاش کامپیوتر است و ظاهرش یک اثر پرفورمنس خاص به حساب میآید. او پیراهن و شلواری به تن دارد و روی آن چند لایه کاپشن و ژاکت را به طرز کاملا بیربط ست کرده است. در یکی از کافههای ایرانشهر با چند نفر از دوستان هممسلکش در حال صحبت کردن و خندیدن هستند. نکته خاص لباسش، نوار خزی است که از کلاه یک کاپشن قدیمی جدا کرده و آن را دور کمرش شبیه یک کمربند گره زده؛ طوری که انتهای آن مثل دم یک سمور فانتزی در کنار پایش آویزان شده است.
به گیره کمربندش قطعاتی شبیه بدنههای مینیاتوری دوربینهای عکاسی قدیمی آویزان کرده که همگی را با دست خودش رنگآمیزی و پتینهکاری کرده است. او کفشهایش را به رنگ قرمز براق درآورده، کمربند را با آن ست کرده و حتی قاب عینک و هدست دور گردنش را هم با تم قرمز یکپارچه کرده است.او درباره این سلیقه میگوید: پانک یعنی خودت باشی و منتظر الگوی آماده نمانی. لباسی که از پاساژ بخری هیچ هویتی ندارد؛ این لباسها بخشی از مغز من هستند که بیرون زدهاند. میگوید الهام بخش گرایشش به سمت این نوع پوشش آوانگارد موسیقی است که جرقه آن ریشه در اتفاقات سال 1400 در کشور دارد که به نشانه اعتراض با شرایط به این سبک روی آورده است.
میگوید: مادرم فوت شده و از همه سختتر پدرم است که مطلقاً درکم نمیکند. خیلی وقتها زنجیرها و اکسسوریهایم را توی جیبم قایم میکنم و بعد از اینکه از در خانه زدم بیرون، آنها را به لباسم وصل میکنم. میدانم شاید در آینده برای کار کردن در ادارهها مجبور شوم موهایم را کوتاه کنم و مثل همه شوم، ولی الان میخواهم خودم باشم.
یکی دیگر از نوجوانان که ۱۶سال دارد و اهل موسیقی و هنرستان است و درهمان کافه با دوستش مشغول خوردن بستنی و قهوه هستند، دستهبندیهای قالبی را به چالش میکشد. معتقد است نگاه عامه مردم به آلترناتیو دچار سادهانگاری مفرط است: مردم فکر میکنند هرکس مشکی پوشید، آلترناتیو است. اما آلترناتیو یک چتر بزرگ فرهنگی است؛ گاتیک، گرانج، ایمو، پانک و موسیقی راک هرکدام فلسفه خودشان را دارند. یکی با گوش دادن به قطعات نیروانا، ریدیوهد، د دورز یا سیستم آو ا داون به این پوشش میرسد و برایش موسیقی اصل است، دیگری ممکن است اول عاشق ظاهر گرانج با آن پیراهنهای چهارخانه لش و شلوارهای پاره شود و بعد به سراغ شناخت فرهنگ آن برود. آلترناتیو یعنی تو جور دیگری فکر میکنی، حتی اگر در روزمره یک تیشرت فوقالعاده معمولی بپوشی.
او میگوید: پدرم فارغالتحصیل سینماست و مادرم هم خانهدار و به هیچ وجه با سبک لباس پوشیدنم مشکلی ندارند.دوستش که دختری ۱۷ساله با چشمان گربهای، لنزهای تیره و چهرهای تمامگاتیک که عاشق متال است نیز ازدیگر تفاوتها میگوید: گاتیک سرشار از زیباییشناسی تیره، ظرافت و رازآلودگی است، درحالیکه گرانج حالتی نامرتب، رها و روزمرهتر دارد. او اشاره میکند که چطور یکی از دوستانش به دلیل خسته شدن از اتهام دائمی «شیطانپرستی»، سبک گاتیک را کنار گذاشته و به استایلهای سادهتر پناه برده است؛ نشانهای آشکار از اینکه فشار روانی قضاوتهای عمومی چطور جوانان را وادار به خودسانسوری بصری میکند.
مخمل و ژاکارد؛ امضای یک استایل تاریخی
در گوشهای دیگر مردی ۳۰ساله که گویی نمونه زندهای از فیلمهای اروپایی قرن هجدهم جلوی چشمت ظاهر شده مشغول نگاه کردن به ویترین یک مغازه است. در پوشش او خبری از لباسهای متداول روزمره نیست. کت مخمل، پیراهنی با برشهای کلاسیک، موهای بسیار بلند بافته شده و رفتار کاملا جدی که گویی با استایلش همخوانی دارد.او درباره ویژگی لباسهای مورد علاقهاش توضیح میدهد: مخمل یکی از پارچههای اصلی این سبک است. ژاکارد هم خیلی استفاده میشود. در لباسهای زنانه ساتن هم دیده میشود. کتها و پیراهنهای مخمل با فرم نسبتاً آزاد از چیزهایی هستند که دوست دارم.
به گفته او، علاقه به این سبک تنها به موقعیتهای خاص محدود نمیشود و برای حضور در مهمانیها و محیطهای مختلف نیز همین نوع پوشش را انتخاب میکند. برای این جوان دانشآموخته نقاشی، لباس تنها یک انتخاب ظاهری نیست؛ بلکه بخشی از علاقه او به هنر و زیباییشناسی دورههای تاریخی است. او میگوید فیلمها و نقاشیهایی که فضای اروپا در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم را به تصویر میکشند، نقش مهمی در شکلگیری سلیقهاش داشتهاند.به گفته او پوشیدن لباسهایی با حالوهوای دو قرن پیش نه تلاشی برای جلب توجه، بلکه انتخابی شخصی است که به گفته خودش، با آن احساس راحتی میکند؛ انتخابی که دستکم در تجربه او، بیشتر با تحسین رهگذران همراه بوده است تا مخالفت.
در میانه این مصاحبهها، برخورد با یکی از دختران نوجوان که تنها در حال قدم زدن در خیابان ایرانشهر و نزدیکی خیابان طالقانی است، برایم حامل به نوعی یک شوک عاطفی عمیق است. وقتی با دیدن آرایش تیره، خط چشم تند و رژ سیاه از او میپرسم؛ «پدر و مادرت با این تیپ مشکلی ندارند؟»، بدون هیچ لحن طلبکارانه یا تلخی، با صدایی آرام و نجیب سرش را پایین میاندازد و میگوید: «مادرم به رحمت خدا رفته است…» پاسخی کوتاه که برای چند لحظه سکوتی سنگین ایجاد میکند. چهرهای که شاید در اتوبوس یا پیادهرو برای یک رهگذر نماد لجبازی یا بیقیدی به نظر برسد، در خلوت خود دختری داغدار بود که زیر بار تنهایی و خلأ عاطفی، استایلش تنها پوسته کوچکی از دنیای بغضآلود درونش به حساب میآمد و نکته جالب به کار بردن اصطلاح (به رحمت خدا رفته است).
از دوستیهای برقآسا تا قضاوتهای نادرست
یکی از ویژگیهای بارز این اتمسفر، سرعت غیرقابلباور در برقراری ارتباط است. نوجوانانی که تا دقایقی پیش کاملاً با هم غریبه بودهاند، با دیدن لوگوی یک گروه موسیقی متال روی کیف یکدیگر یا فرم خاص یک کمربند، در چند دقیقه چنان پیوند دوستی عمیقی برقرار میکنند که انگار سالهاست همکلاسی بودهاند. فضای مجازی جرقه نخست را میزند و پیادهروهای مرکز شهر محفل تثبیت این رفاقتها میشود؛ دوستیهایی که حتی بدون اشتراک کامل در ظاهر، به دلیل حس طردشدگی مشترک، پایدار میمانند.
اما برچسب شیطانپرستی، سایهای است که بالای سر تمام این استایلها سنگینی میکند. شاید به همین خاطر باشد که چند وقت قبل پلیس اعلام کرد که میخواهد آنها را جمعآوری کند. طرحی که گویا در پاساژ پروانه جدیتر اجرا شده و همین امر باعث گردیده تا «آلترناتیو»ها همگی به خیابان ایرانشهر هجوم بیاورند. جوانی با تیشرت مشکی و یک گردنبند صلیب فلزی با غیرمنصفانه خواندن برچسب شیطانپرستان به طرفداران سبک «آلترناتیو» میگوید: «خیلیها فکر میکنند صلیب برعکس یا آرایش سفید و سیاه نشانه شیطانپرستی است، درحالیکه اینها نمادهای تئاتری و نشانههای بصری سبک گاتیک و متال است. من بارها در خیابان فحش خوردهام که شیطانپرست هستی! چرا کسی حاضر نیست پنج دقیقه بنشیند و تاریخچه این سبکها را بخواند یا با ما دو کلمه حرف بزند؟»
سیگارش را زیر پایش له میکند و ادامه میدهد: «البته که در گوشهای خلوت از این پاتوقهای بزرگ، گاهی تجمعهای کوچکی دیده میشود که رفتارهای پرخطر یا مصرف مواد را تجربه میکنند.» یکی از این نوجوانان با صراحت میگوید: «توی هر قشری و هر محلهای آدم خوب و بد هست. یک جمع بسیار کوچک نباید باعث شود که همه ما به چشم خلافکار دیده شویم.»
با نزدیک شدن به ساعات پایانی شب زمان دور دور جوانان و نوجوانان آلترناتیوی هم به پایان میرسد. اگر در خیابانهای بالاشهر و کوچه پس کوچه های آن، دور دور با آخرین مدل خودروها و فخرفروشی با برندهای لوکس ملاک اعتبار است، در ایرانشهر لاکچری بازی محلی از اعراب ندارد. اینجا هرچه نامتعارفتر، خلاقتر و دستساز باشی، جذابتر و اصیلتری. موضوعی که به نظر میرسد به نوعی، یک سبک اعتراضی باشد تا دنباله روی از یک فرقه خاص. در حقیقت میتوان گفت آنها تنها ویترینی از هویت نسلی هستند که از تکرار و کلیشههای دیکته شده گریختهاند. نسلی که برای پرسشها و اعتراضهایش پاسخی پیدا نکرده است. بنابراین شاید بهترین راه برای مواجهه با چنین هنجارشکنیهایی، «شنیدن» حرفهای آنها و در عین حال تلاش برای برقراری ارتباطی موثر از سوی مدیران و دستاندرکاران با این جوانان باشد.
دستآورد شنیده نشدن صدای جوانان!
دکتر ناصر قاسمزاده، روانشناس در گفتوگو با «هفت صبح» درباره ریشههای اقبال پدیده در حال گسترش «آلترناتیو» در بین جوانان که از آن به عنوان ابزاری برای اعتراض و نقدهای آنها یاد میشود، میگوید: در هر جامعهای بخشی از جوانان مسائل و مشکلات خودشان را دارند و طبیعی است که این اختلافها و تعارضها وجود داشته باشد. مهم این است که راه مطرح کردن این مشکلات طوری باشد که نه به خود فرد آسیب بزند و نه به جامعه؛ یعنی حقوق خود فرد و دیگران رعایت شود.
او یادآوری میکند که اصولا فرهنگ جوامع با یکدیگر متفاوتاند و ممکن است رفتاری که در یک جامعه پذیرفته شده باشد، دربرخی از جوامع دیگر پذیرفته نشود. اما در جامعه ما با توجه به فرهنگ، عرف و شرایطی که داریم، باید طوری عمل کنیم که هم به خواستهمان برسیم و هم اثر منفی از خودمان بروز ندهیم.
سکوت کردن، حل مسئله نیست
به گفته این روانشناس، داشتن حق اعتراض، گلایه و نگرانی امری طبیعی است؛ ولی هنر اصلی، مدیریت کردن این وضعیت و رسیدن به هدف درست و مطابق با حقوق فردی و اجتماعی است. او جایگاه این کار را درعملکرد دستگاههای فرهنگی و اجتماعی، نهادها، تشکلها و سازمانهای مردمی میبیند. قاسمزاده با انتقاد از بیتوجهی به این صداها میگوید: اینکه به جوان بگوییم اعتراض نکن و حرف نزن، پاک کردن صورت مسئله است. این کار فقط خواستهها را روی هم انباشته میکند و باعث میشود جوانان این خواستها و حرفهای سرکوب شده را به شیوههای دیگر مثل لباس پوشیدنهای غیرمتعارف و به عنوان اعتراض بیان کنند.
نگرانی جوان را باید جدی گرفت
این کارشناس معتقد است بررسی اینکه این نگرانیها و ناراحتیهای جوانان به حق است یا نه، بر عهده مسئولان اجتماعی، بهداشتی و روانشناختی جامعه است. این بررسی باید هم پاسخگویی داشته باشد، هم ریشه یابی کند و هم شرایطی بسازد که جوان احساس مفید بودن، مثبت بودن و شنیده شدن داشته باشد.او به یک نکته مهم هم اشاره میکند: بسیاری از رفتارهایی که در جامعه رایج میشود، روی دیگران هم اثر میگذارد و آنها نیز ناخواسته و بدون آگاهی از آنها تقلید میکنند؛ در پوشش، در گویش و در رفتار. به همین دلیل باید مراقب باشیم این روشها اولاً کارآمد، دوماً مفید و سوماً ریشه دار باشد.
اعتراض بهجا را باید پاسخ داد
قاسمزاده معتقد است گاهی این اعتراضها بسیار بهجا و درست است و مسئولان باید پاسخهایی صحیح و قانع کننده به آنها بدهند؛ یعنی نشان دهند صدای جوان را شنیدهاند و برای رفع مشکل کار عملی انجام دادهاند اما بخشی از این رفتارها هم به سن و هیجانهای ابتدای جوانی برمیگردد که در قالب الگوگرفتن از گروههای اجتماعی بیشتر دیده میشود.
به باور او، ما باید الگوهای بومی کارآمد را به جوان معرفی کنیم و نشان دهیم که گوش شنوا داریم. باید جوان ببیند و قبول کند که در برابر رفتاری که در پیش گرفته، راه جدیدی وجود دارد که او را به هدفش میرساند. مشکل اصلی اینجاست که ما خودمان این مدل و مقصد را نداریم و نمیدانیم جوان باید چگونه حرفش را بزند و خواستهاش را بیان کند.
او معتقد است معمولاً در خانه، در مدرسه و در اجتماع، جلوی جوان ترمز میگذاریم و میگوییم تو حق نداری خواسته واقعی خودت را بگویی؛ یا حوصلهاش را نداریم، یا توان پاسخگویی نیست. مجموعه این عوامل اجتماعی و اقتصادی باعث میشود این نهادها نتوانند پاسخ درست بدهند و در نهایت نتیجه آن رفتارهای اینچنینی جوانان در قالبهای مختلف است.
نقش سیاستگذاران و مسئولان
قاسمزاده در ادامه بر این اصل تاکید میکند که اصلیترین مسئله این است که گله، اعتراض و نگرانی جوان به عنوان یک واقعیت پذیرفته شود. تا وقتی صدای او شنیده نشود و پاسخ درست نگیرد، این صداها نه تنها خاموش نمیشوند، بلکه راه خودشان را پیدا میکنند؛ حتی اگر با قهر اجتماعی میان جوانان و مسئولان همراه شود.او معتقد است ما به عنوان جامعهای با فرهنگ و عرف خاص خودمان، باید الگوهای بومی و متناسب با همین فرهنگ را برای بیان اعتراض پیدا و معرفی کنیم. تا زمانی که این الگوی درست نهادینه نشود و ما مدل صحیح را به جوان ارائه ندهیم، او خودش راهی برای بیان حرفش پیدا میکند و این راه لزوماً با فرهنگ ما همخوان نخواهد بود.
مهمترین اخبار
- ۱۴۰۵/۰۷/۲۶ چند نکته در انتخاب لباس / هرجا بوت کابوی دیدید بخرید که ترند بیرقیب جین و کابوی رسید
- ۱۴۰۵/۰۷/۲۶ رنگ سال ۲۰۲۸ دو سال زودتر اعلام شد/ این جذابترین رنگ تاریخ است
- ۱۴۰۵/۰۷/۲۶ تصاویر| رژ لب قرمز برند جدید پاییز 2026/ پایان دوران محافظهکاری در آرایش
- ۱۴۰۵/۰۷/۲۶ اینگونه استایل تان را چشم نواز کنید/ زیورآلات درشت و پر رنگ و لعاب استایلها را تسخیر خواهد کرد!
- ۱۴۰۵/۰۷/۲۶ اکسسوری را با این روش درست انتخاب کنید؛ ۳ اشتباه کوچک که استایل شما را شلخته و شلوغ میکند


دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید.