اطلاع رسانی ؛ چگونه با کودکان درباره جنگ حرف بزنیم؟
کودکان خبرها را میشنوند و سوال میپرسند؛ ادبیات کودک چه نقشی در تبدیل این پرسشها به فرصتی برای آموزش همدلی و فهم جهان دارد؟
به گزارش پلاس، خبرها از قاب تلویزیون و صفحه تلفن همراه عبور میکنند و به اتاق کودکان میرسند. حتی اگر بزرگترها بخواهند دیواری میان جهان بیرون و جهان کوچک آنها بکشند، واژهها راه خود را پیدا میکنند؛ در گفتوگوهای نیمهکاره، در اضطراب چهرهها، در سکوتهای طولانی. کودک بیش از آنچه تصور میکنیم میفهمد، حتی اگر زبان بیانش کامل نباشد. در چنین روزهایی، ادبیات کودک میتواند به پلی امن بدل شود؛ پلی میان واقعیتی خشن و ذهنی که هنوز در حال شکلگیری است. سوال اصلی این نیست که آیا باید درباره جنگ با کودکان حرف زد یا خیر. پرسش این است که چگونه میتوان این گفتوگو را به شکلی انسانی، دقیق و مسئولانه پیش برد؛ بیآنکه ترس را عمیقتر کنیم یا واقعیت را تحریف.
سکوتی که اضطراب میسازد
بسیاری از خانوادهها در مواجهه با بحران، به سکوت پناه میبرند. گمان میکنند نشنیدن خبرها، کودک را مصون نگه میدارد. اما سکوت اغلب به تخیل میدان میدهد؛ تخیلی که میتواند از واقعیت هم هولناکتر باشد. ادبیات کودک، با زبان استعاره و روایت، امکان میدهد مفاهیم پیچیده در قالبی قابل فهم بیان شوند.
داستانی درباره شهری که چراغهایش کمسو شده یا پرندهای که در جستوجوی آسمانی امن پرواز میکند، میتواند نقطه آغاز گفتوگو باشد. کودک از طریق شخصیتها، احساسات خود را بازشناسی میکند. او میآموزد ترس داشتن طبیعی است، اندوه بخشی از تجربه انسانی است و امید، مفهومی دستنیافتنی نیست.در این میان، صداقت اهمیت دارد. پنهان کردن واقعیت یا ارائه تصویر قهرمانانه اغراقآمیز، اعتماد کودک را خدشهدار میکند. ادبیات میتواند حقیقت را با لایهای از لطافت بیان کند؛ به اندازهای که ذهن کودک تاب بیاورد.
زبان تصویر، قدرت روایت
در کتابهای کودک، تصویر نقشی همسنگ متن دارد. رنگها، خطوط و چهرهها پیامهایی منتقل میکنند که گاه فراتر از واژههاست. در روزهای التهاب، تصویرگری میتواند از خشونت عریان فاصله بگیرد و بر احساس امنیت، همدلی و پیوند تمرکز کند.نمونههای جهانی نشان میدهد که بسیاری از نویسندگان و تصویرگران، جنگ را از زاویه نگاه کودک روایت کردهاند؛ نه از میدان نبرد، از حیاط خانه، کلاس درس یا دوستیهای کوچک. تمرکز بر تجربه زیسته کودک، به جای صحنههای درگیری، امکان همذاتپنداری بیشتری فراهم میکند.
در عین حال، لازم است از کلیشههای رایج پرهیز شود. تقسیم جهان به خوب مطلق و بد مطلق، ذهن کودک را به سوی سادهسازی خطرناک سوق میدهد. ادبیات میتواند پیچیدگی را در سطحی قابل فهم عرضه کند؛ نشان دهد انسانها در شرایط دشوار تصمیمهای سخت میگیرند و جهان خاکستریتر از آن است که به نظر میرسد.
نقش نویسنده و مسئولیت اجتماعی
نوشتن برای کودکان در زمان بحران، حساسیتی دوچندان دارد. نویسنده باید از خود بپرسد هدف این اثر چیست: آگاهیبخشی، تسکین، تقویت همدلی یا ثبت تجربه تاریخی؟ هر پاسخ، لحن و ساختار متفاوتی میطلبد.برخی آثار میتوانند به شکل مستقیمتری به موضوع جنگ بپردازند؛ روایت خانوادهای که ناچار به ترک خانه میشود یا کودکی که با دوری از دوستش کنار میآید. برخی دیگر ترجیح میدهند از تمثیل بهره ببرند؛ داستان جنگل و حیواناتی که برای حفظ خانهشان تلاش میکنند.
هر دو رویکرد میتواند موثر باشد، به شرط آنکه نگاه انسانی در مرکز باقی بماند.همکاری با روانشناسان کودک نیز میتواند به غنای اثر کمک کند. شناخت مراحل رشد شناختی و عاطفی، به نویسنده کمک میکند بداند چه میزان از اطلاعات را در چه سنی میتوان مطرح کرد. ادبیات کودک عرصه آزمون و خطا نیست؛ هر جمله میتواند اثری ماندگار بر ذهن خواننده بگذارد.
کتاب بهعنوان پناهگاه
در روزهایی که بیرون خانه پر از خبرهای نگرانکننده است، لحظه خواندن یک کتاب میتواند به آیینی آرامشبخش بدل شود. والدین و مربیان نقش کلیدی در این فرآیند دارند. خواندن جمعی، گفتوگو درباره احساسات شخصیتها و طرح پرسشهای باز، به کودک کمک میکند تجربه خود را بیان کند.
کتابخانهها و مدارس نیز میتوانند با انتخاب آگاهانه آثار، فضایی امن برای بحث فراهم کنند. برگزاری نشستهای مجازی کتابخوانی، کارگاههای قصهگویی و فعالیتهای هنری مرتبط با داستانها، به کودکان امکان میدهد احساسات خود را از طریق خلاقیت تخلیه کنند.در کنار تولید آثار تازه، بازخوانی کتابهای کلاسیک که به مفاهیمی چون صلح، دوستی و تابآوری پرداختهاند نیز ارزشمند است. این آثار نشان میدهند بحران بخشی از تاریخ بشر بوده و انسانها همواره راهی برای ادامه دادن یافتهاند.
آیندهای که باید تصور شود
یکی از مهمترین کارکردهای ادبیات کودک، پرورش تخیل است. در زمانهای که اخبار آینده را تیره نشان میدهد، تخیل میتواند دریچهای به امکانهای روشنتر بگشاید. داستانهایی که بر بازسازی، همبستگی و مراقبت از یکدیگر تمرکز دارند، بذر امید را در ذهن کودک میکارند. گفتوگو درباره جنگ با کودکان، اگر با دقت و احترام همراه باشد، میتواند فرصتی برای آموزش ارزشهایی چون همدلی، مسئولیتپذیری و اهمیت صلح فراهم کند.
هدف، ایجاد ترس یا القای نفرت نیست؛ هدف کمک به فهم جهانی پیچیده است. ادبیات کودک در چنین روزهایی نقشی فراتر از سرگرمی دارد. این ادبیات میتواند سپری نرم در برابر هجوم خبرها باشد و در عین حال، پلی برای فهم واقعیت. نسل تازه، پرسشهای خود را خواهد پرسید. اگر ما زبان پاسخ را نیابیم، این پرسشها در سکوتی نگرانکننده انباشته میشوند.
شاید مهمترین وظیفه ما این باشد که کنار کودکان بنشینیم، کتابی باز کنیم و با هم بخوانیم؛ بخوانیم از ترسهایی که گفته میشوند و امیدهایی که ساخته میشوند. در دل هر داستان خوب، جرقهای از آینده نهفته است. این جرقهها، هرچند کوچک، میتوانند تاریکی را عقب بزنند و به کودک بیاموزند که جهان، با همه پیچیدگیهایش، هنوز جای زندگی و رویا دارد.
کتابهایی برای آغاز یک گفتوگوی سخت به جای سکوت
کتاب بخوانیم
مروری بر آثاری که به والدین و مربیان کمک میکنند از دل روایت، درباره ترس، صلح و مسئولیت با نسل تازه گفتوگو کنند
صدای خبر از تلویزیون میآید، تلفنها مدام زنگ میخورند و بزرگترها آهستهتر از همیشه حرف میزنند. کودکان در چنین روزهایی بیش از آنچه تصور میکنیم میفهمند. چشمهایشان دنبال معنا میگردد و پرسشهایشان مستقیم و بیپرده است: جنگ یعنی چه؟ چرا میخواهند به ما آسیب بزنند؟ خانهها چرا ویران میشوند؟
پاسخ به این پرسشها با واژههای خشک و گزارشهای رسمی راه به جایی نمیبرد. کودک به قصه نیاز دارد؛ به روایتی که بتواند ترس را در آغوش بگیرد، آن را نامگذاری کند و از دلش تصویری انسانی بیرون بکشد. ادبیات کودک در چنین روزهایی پلی است میان اضطراب و آگاهی، میان واقعیت سخت و امیدی که باید زنده بماند.در ادامه، چند کتاب را مرور میکنیم که هر یک از زاویهای متفاوت به مفهوم درگیری، صلح، میهن و همدلی نزدیک شدهاند؛ آثاری که میتوانند گفتوگو درباره جنگ را از سطح شعار به عمق تجربه انسانی ببرند.
وطن در قالب شعر
پیوند با ریشهها در «ای میهن من، ایران»
مجموعه شعر «ای میهن من، ایران» سروده اسدالله شعبانی با تصویرگری سروناز پریشانزاده، سفری آهنگین به شهرهای مختلف کشور است؛ از مشهد و اصفهان تا تبریز و خوزستان. شعرها با ریتمی روان سروده شدهاند و قابلیت اجرا در جمعهای کودکانه را دارند.در روزهایی که واژه وطن بیش از پیش شنیده میشود، چنین کتابی میتواند تصویر ملموستری از ایران به کودک بدهد؛
تصویری سرشار از پلها، رودها، بازارها و رسمهای گوناگون. بخش پایانی کتاب نیز توضیحاتی کوتاه درباره مکانها و آیینها ارائه میدهد و امکان شناخت بیشتر را فراهم میکند.خواندن این شعرها همراه با نقشه یا عکس هر شهر، گفتوگو درباره تفاوتها و شباهتها و حتی اجرای گروهی قطعهها در خانه، حس تعلق را تقویت میکند. کودک درمییابد که سرزمینش مجموعهای رنگارنگ از فرهنگهاست و پاسداشت آن به معنای مراقبت از این تنوع است.
سکوتی کنار آب
مواجهه با زخم در «کودک، سرباز و دریا»
در کتاب «کودک، سرباز و دریا» نوشته ژرژ فون ویلیه با تصویرگری خاویر جاست، جنگ حضور دارد، بیآنکه صحنهای مستقیم از نبرد پیش چشم قرار گیرد. داستان با کودکی آغاز میشود که در ساحلی نامعلوم سرگردان است. سربازی از راه میرسد؛ مردی با گذشتهای زخمی. میان این دو گفتوگویی شکل نمیگیرد، سکوت جای واژهها را میگیرد و همین سکوت به زبان مشترک آنها بدل میشود.دریا در این کتاب پسزمینه نیست؛ موجودی زنده است که هم پناه است هم مرز. موجها خاطره را میشویند و باد، اندوه را در هوا پخش میکند. متن کوتاه و موجز است، جملهها حسابشده و آرام. تصویرهای سیاه و سفید جاست حالوهوای حکاکیهای قدیمی را تداعی میکند؛ گویی هر صفحه بخشی از حافظه جمعی انسانهاست.
این اثر فرصتی فراهم میآورد تا با کودک درباره فقدان، ترس و امکان آغاز دوباره حرف بزنیم. جنگ در این روایت هیولایی پرهیاهو نیست؛ زخمی است که در نگاهها دیده میشود. خواندن این کتاب با صدای بلند، مکث کردن میان صفحهها و پرسیدن از کودک که در چهرهها چه میبیند، میتواند باب گفتوگویی عمیق را باز کند؛ گفتوگویی درباره اینکه حتی در جهانی آسیبدیده، دستی برای گرفتن دست دیگر وجود دارد.
مسئولیت کوچک، معنای بزرگ
تجربهای در «آتش و دریا»
در «آتش و دریا» با پسربچهای به نام سانگهی همراه میشویم که در دهکدهای مرزی زندگی میکند. هر شب پدرش بر فراز تپه آتشی روشن میکند تا نشانهای از امنیت برای حاکم و مردم باشد. شبی پدر به دلیل آسیبدیدگی قادر به انجام این وظیفه نیست و سانگهی مسئولیت را بر عهده میگیرد.
او در آغاز شیفته دلاوریهای میدان نبرد است، ذهنش پر از تصویرهای قهرمانانه. با بالا رفتن از تپه و روشن نگه داشتن شعله، معنای تازهای از دفاع را تجربه میکند؛ دفاعی که در سکوت و مراقبت خلاصه میشود. شعله کوچک روی تپه، نمادی از پیوند و اطمینان است.
این کتاب امکان گفتوگو درباره مفهوم مسئولیت را فراهم میکند. کودک درمییابد که حفاظت از خانه و سرزمین همیشه در صحنههای پرهیجان خلاصه نمیشود؛ گاهی در مراقبت از یک نشانه ساده معنا پیدا میکند. چنین روایتی میتواند نگاه کودک به مفهوم قهرمانی را از هیجان صرف به سوی تعهد و همدلی سوق دهد.
روایت یک شب پراضطراب «بچهها و کبوترها»
در «بچهها و کبوترها» نوشته سیروس طاهباز با تصویرگری سیمین شهروان، فضای جنگ شهرها از دریچه خانهای کوچک و جمعی خانوادگی دیده میشود. داستان در شبی آغاز میشود که صدای خطر و نگرانی در هوا پیچیده و کودکان، میان ترس و کنجکاوی، از پدرشان میخواهند برایشان از جنگ بگوید.
پدر که خود آرام و قرار ندارد، قصهای تعریف میکند از شهری زیر سایه تهدید، از خانههایی که فرو میریزند و مردمی که با وجود همه دشواریها، دست در دست هم میگذارند تا دوباره بسازند. روایت طاهباز زبانی نرم و قابل فهم دارد؛ خبری از تصویرهای خشن و توصیفهای سنگین نیست. تمرکز داستان بر تجربه زیسته مردم و تلاش برای بازسازی است.
کبوترها در این کتاب نمادی روشن دارند؛ پرندههایی که بر بامها مینشینند و در آسمان میچرخند، یادآور صلح و آرزوی آرامشاند. تصویرگری شهروان با رنگهایی ملایم و ترکیببندیهایی پویا، فضای احساسی قصه را تقویت میکند و به کودک امکان میدهد در کنار شخصیتها بایستد.
این کتاب فرصتی فراهم میآورد تا با کودکان درباره حافظه جمعی و مفهوم بازسازی حرف بزنیم. میتوان از آنها پرسید اگر خانهای ویران شود، برای ساختنش چه باید کرد؟ چه کسانی کنار هم قرار میگیرند؟ گفتوگو از همین نقطه به اهمیت همبستگی میرسد؛ به اینکه پس از هر بحران، نیروی جمعی میتواند زندگی را دوباره شکل دهد.
ادبیات؛ راهی برای گفتوگو
کتابها قرار نیست واقعیت را پنهان کنند. آنها ابزارهایی هستند برای تبدیل واقعیت به تجربهای قابل فهم. در میانه اخبار و تحلیلها، قصه به کودک کمک میکند احساسش را بشناسد و آن را بیان کند.گفتوگو پس از خواندن هر کتاب اهمیت زیادی دارد. پرسیدن از کودک که کدام بخش بیشتر در ذهنش مانده، اگر جای شخصیتها بود چه میکرد و چه احساسی در دلش شکل گرفته، او را از شنوندهای منفعل به مشارکتکنندهای فعال بدل میکند.
نسل تازه در جهانی زندگی میکند که خبر با سرعتی سرسامآور جابهجا میشود. ادبیات کودک میتواند ریتمی آهستهتر به این جهان بدهد؛ مکثی برای فکر کردن، فرصتی برای همدلی و پلی برای عبور از تاریکی. قصهها چراغهای کوچکی هستند که در دل شب روشن میشوند و یادآوری میکنند انسانیت همچنان میتواند راهنما باشد.
منبع: هفت صبح
مهمترین اخبار
- ۱۴۰۴/۱۲/۱۶ عکس| چهره دولت نامزد نیکا یک سال بعد سریال پایتخت 7 در تاجیکستان
- ۱۴۰۴/۱۲/۱۶ استوری وطن پرست مازیار میری و ایرج طهماسب برای ایران
- ۱۴۰۴/۱۲/۱۶ چهره تپل متین ستوده در ماه های نخست تولد؛ اواسط دهه ۶۰
- ۱۴۰۴/۱۲/۱۶ استوری| رضا کیانیان با عکس جذاب قهرمان را توصیف کرد!
- ۱۴۰۴/۱۲/۱۶ سفر در زمان| انیس سریال سوجان در اولین سریال اش؛ سال 1400

دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید.