رازی که سیاوش کسرایی به شجریان گفت

ستایش آراد
ستایش آراد
نویسنده

کسرایی درحالی‌که روزگار جوانی‌اش را می‌دید که در مقابل چشمانش دود هوا شده بود، در فضای وهم‌آلود شوروی به محمدرضا شجریان گفت: «به دوستانمان بگو…»

سیاوش کسرایی یکی از مطرح‌ترین شاعران معاصر ایران است. کسرایی ازآن‌دست از شاعران بود که افزون‌بر شعر، به‌سبب فعالیت‌های سیاسی‌اش نیز شناخته می‌شد.

مرد کارهای نصفه‌نیمه!

«به دوستانمان بگو، هرآنچه حزب توده در مورد کمونیسم به ما گفت، دروغ بود.» این‌ها حرف‌هایی است که یکی  از پرشورترین توده‌ای‌های پیش‌ و پس‌ از انقلاب 57 در روزهای آخر عمرش به دوست صمیمی‌اش زد؛ سیاوش کسرایی، درحالی‌که روزگار جوانی‌اش را می‌دید که در مقابل چشمانش دود هوا شده بود، در فضای وهم‌آلود شوروی، این‌ حرف‌ها را به محمدرضا شجریان زد.

کسرایی مردِ کارهای نصفه‌نیمه بود. نصفه‌نیمه شاعری می‌کرد؛ نصفه‌نیمه سیاسی بود؛ نصفه‌نیمه می‌نوشت و درنهایت نیز راه‌های غلط زندگی‌اش را یکی پس‌از دیگری نصفه‌نیمه رها می‌کرد و برمی‌گشت.

در اصفهان متولد شده بود، اما روزگار کودکی و نوجوانی‌اش را در تهران پشت‌سر گذاشت. پس‌از اتمام دوره ابتدایی تحصیلاتش، برای تحصیل در رشته حقوق به دانشگاه تهران رفت و پیش‌از آنکه موفق به پایان تحصیل شود، از دانشگاه فاصله گرفت.

در روزگار جوانی کارهای زیادی را تجربه کرد و درنهایت هیچ‌کدام از آن‌ها را به سرانجام نرساند. بااین‌حال، شعر و عضویت در حزب توده، دو ماموریت اصلی سیاوش کسرایی بودند که برای سال‌های زیادی به آن‌ها وفادار بود.

ماموریت نخست را با آشنایی با نیما یوشیج شروع کرد. کسرایی یکی از اولین افرادی بود که خودش را در جرگه یاران نیما قرار داد. با عضویت در انجمن ادبی شمع سوخته، در کنار هوشنگ ابتهاج، مرتضی کیوان، احمد شاملو و مهدی اخوان‌ثالث قرار گرفت و به سرکردگی نیما، مسیر پرفرازونشیبی را آغاز کرد.

دومین ماموریت کسرایی اما در سال 1327 آغاز شد. در همین سال بود که جذب ایده‌های حزب توده شد و به‌ عضویت این حزب درآمد. با عضویت در این حزب، کسرایی تبدیل به شاعری متعهد شد. اشعار او صرف‌نظر از اهمیت ادبی‌شان رفته‌رفته به بیانیه‌هایی مبدل شدند که اعضای حزب توده را گرد هم می‌آوردند.

بااین‌حال هر دو ماموریت کسرایی به‌نوعی ناتمام باقی ماندند. درگیری‌های سیاسی باعث شد تا شعر او در بسیاری از مواقع تا حد بیانیه‌هایی ژورنالیستی سقوط کند؛ درعین‌حال، سرسپردگی او به شعر باعث شد تا از درآمدن به هیئت یک توده‌ای به‌تمام‌معنا جا بماند. کسرایی که با رصد اقدامات سازمان فداییان خلق، تمایلات چریکی جدیدی پیدا کرده بود، هرگز به قامت یک چریک درنیامد. بااین‌حال، شعرش را بدل به صحنه نبردی کرد که در آن ادبیات از اهمیتی دوم‌مرتبه برخوردار بود.

در سال‌های پس‌از انقلاب نیز اوضاع برای کسرایی تغییر چندانی نداشت. باوجوداینکه برای مدتی در روزنامه‌های پس‌از انقلاب به نوشتن شعرهای انقلابی پرداخت، درنهایت این مسیر را نیز به‌تمامی طی نکرد و طولی نکشید که مجبور به ترک ایران شد.

ابتدا به‌همراه خانواده‌اش به افغانستان و درنهایت به شوروی نقل‌مکان نمود. در همین دوره بود که محمدرضا شجریان برای برگزاری کنسرت به روسیه رفت و در ادامه برای ملاقات با کسرایی رهسپار خانه وی شد.

کسرایی درحالی‌که روزگار جوانی‌اش را می‌دید که در مقابل چشمانش دود هوا شده بود، در فضای وهم‌آلود شوروی به محمدرضا شجریان گفت: «به دوستانمان بگو…»

اشتراک‌گذاری:
بدون دیدگاه

سفر در زمان| «مازیار لرستانی» در 51 سالگی قبل از تغییر جنسیت ؛ سال 96