رازهای پشت پرده لغو کنسرتها؛ چه گروهی علیه خوانندهها قیام کردهاند؟
حیدو هدایتی با هدف حمایت از خانوادههای داغدیده فاجعه اسکله شهید رجایی، کنسرتی را در بندرعباس برگزار کرد اما ناگهان با موج سنگینی از فشارها و لغوهای ناگهانی روبرو شد.
به گزارش پلاس، حیدو هدایتی با همین تعریف ساده بار سفرش را بست و راهی بندرعباس شد. نیت و هدفش برگزاری کنسرت و تبدیلش به کمک واقعی بود. کنسرت بندرعباس قرار نبود صرفاً اجرا باشد. قرار بود درآمدش، بدون حتی یک ریال کسر، برسد به خانوادههایی که در فاجعه اسکله شهید رجایی، عزیزشان را از دست دادهاند و زندگیشان از هم پاشیده است.
ایده کارآمد و شفاف بود؛ خواننده میخوانَد، مردم جمع میشوند و موسیقی تبدیل میشود به حمایت.
به قول حیدو، «کنار هم بودن در روزهای دشوار، خود ایستادگی است.» اما درست از همینجا، فشارها شروع شد. این فشار نه از دل یک مطالبه روشنِ اعتراضی میآمد و نه خواست جمعی معترضانی بود که صریح بگویند «الان زمان برگزاری کنسرت نیست». بیشتر از جایی میآمد که هر نوع کنش عمومی را بدون توجه به نیت و نتیجهاش، ذاتاً نادرست و مسئلهدار میداند. همین موضوع و واکنشها باعث شد حیدو بار سفرش را باز نکرده، ببندد و کنسرتها را لغو کند. این فقط داستان یک کنسرت لغوشده نیست. این نقطه شروع بحثی است درباره جایگاه خواننده در روزهای اعتراض؛ درباره اینکه آیا خاموش کردن صداها، واقعاً به نفع معترض است، یا فقط به سود کسانی که از دور، آشوب و رکود را تشویق میکنند.
دیوار کوتاه خوانندهها
در کنار حیدو هدایتی، موج لغوها محدود به یک نام نماند. در روزهای اخیر، کنسرتهای متعددی در شهرهای مختلف کشور یکییکی از روی صحنه کنار رفتند؛ از رشت تا اهواز، از تهران تا بندرعباس. اجراهای مسعود صادقلو در رشت، سامان جلیلی در اهواز، عرفان طهماسبی و بردیا مهرآرا در تهران، کنسرت لُری احسان عبدیپور و البته دوباره حیدو هدایتی، همگی به فهرست اجراهای لغوشده اضافه شدند.
یک الگوی نسبتاً تکراری دوباره شکل گرفت و فشار جواب داد. در توضیح این لغوها، روایتها یکدست نبود. برخی از هنرمندان یا برگزارکنندگان گفتند تصمیم، در پی شرایط پیشآمده کشور و از سوی خودشان گرفته شده است. یکی توضیح مفصل داد و دیگری به یک جمله بسنده کرد: «اجراهای ما کنسل شد.» و بعضی هم ترجیح دادند اصلاً توضیحی ندهند؛ اما در همه این روایتها، یک چیز مشترک بود؛ لغو، سادهترین و کمهزینهترین انتخاب شد.
اما در میان این لغوها، تفاوتهایی هم وجود دارد که نمیشود از کنارشان ساده گذشت. برای مثال، برخی خوانندگان یا در وسط تورهای خارجی کنسرتهایشان هستند یا برنامهریزی کرده بودند برای آینده نزدیک. یکی از این افراد، همایون شجریان است که چند وقت دیگر کنسرت اروپایش آغاز میشد. شجریان در توضیح لغو کنسرتهایش نوشت: «اجرای کنسرت برای من ممکن نیست. از سر همدلی و همراهی با هموطنان عزیزم، کنسرتهای پیشِرو در اروپا را لغو کردم؛ چراکه اجرای کنسرت در این روزگار تلخ و با احوالی که مردم عزیزمان دارند، برای من مقدور نیست. سوگوار و همدل شما هموطنان عزیزم هستم.»
همینجا یک پرسش جدی مطرح میشود، پرسشی که در بسیاری از لغوها بیپاسخ مانده؛ اگر حال مردم خوب نیست، آیا تنها راه همدلی، خاموش کردن صحنه است؟ یا میشود صحنه را به جایی برای گفتوگو، همراهی و شنیده شدن تبدیل کرد؟ علیرضا عصار در اصفهان، همین مسیر را پیش گرفت. او گفت همه میدانیم فشار سنگینی روی زندگی مردم است؛ اما لغو کنسرت را «فرار» دانست و تأکید کرد: «بهترین راه، حرف زدن است. همین صحبتها باعث شد تا مردم راضیتر باشند که حداقل صدایشان شنیده میشود.»
در همین فضا، محمد قیامتی، تهیهکننده کنسرت سامان جلیلی، از زاویهای متفاوت به ماجرا پرداخت؛ زاویهای که معمولاً کمتر دیده میشود. او در واکنش به تعطیل شدن کنسرتها نوشت: «کنسرت فقط سرگرمی نیست؛ یه جور کاسبیه که واسه هر شبش حداقل پنجاه نفر ازش نون میخورن. از ماهها قبل براش برنامهریزی میشه. همونطور که کاسب و مغازهدار فعالیت دارن، به بقیه مشاغل هم جای توهین، احترام بذاریم.»
قیامتی علاوه بر یادآوری چرخه موسیقی به یک نکته مهم دیگر هم اشاره میکند؛ اینکه فشار برای تعطیل کردن کنسرتها، نه فراگیر است و نه یکدست. این فشار،انتخابی عمل میکند ؛ به بعضی مشاغل میآید و به بعضی دیگر نه. صحنه موسیقی، چون دیده میشود و صدا دارد، زودتر از بقیه هدف قرار میگیرد. نه به این دلیل که کنسرت ذاتاً مسئلهدار است، بلکه چون تعطیل کردنش سادهتر است و هزینه کمتری دارد. درحالیکه همان منطق، به بسیاری از فضاهای دیگرِ عمومی و شغلی تسری پیدا نمیکند. اینجاست که لغو کنسرت دیگر صرفاً یک تصمیم شخصی یا همدلانه نیست؛ تبدیل میشود به نتیجه فشاری که واقعی بودنش محل سؤال و عدالتش محل تردید است.
صدای خوانندگان خارجنشین خوشتر است؟
تناقض درست همینجا خودش را عیان میکند؛ جایی که صحنههای داخل کشور یکییکی خاموش میشوند؛ اما کنسرتهای خوانندگان خارجنشین با تمام ظرفیت و تبلیغ، بیوقفه ادامه دارند. انگار اجرا و شادی، آنسوی مرزها نهتنها مسئلهدار نیست که حتی تشویق هم میشود؛ اما همین کنش، وقتی قرار است در داخل ایران اتفاق بیفتد، ناگهان تبدیل به «زمان نامناسب» و «کنش نادرست» میشود. انگار خواننده، فقط در ایران باید سکوت کند!
در همین روزها که صحنههای داخل کشور یکییکی خاموش میشوند، کنسرتهای خوانندگان ایرانی خارج از کشور با تمام قوا و بدون کوچکترین وقفه ادامه دارد؛ سالن ۱۷ هزار نفری Ülker Sports Arenaاستانبول سوم فروردین میزبان کنسرت ابی است،چهارم فروردین ۱۴۰۵ معین در همان سالن اجرا دارد و پنجم فروردین هم نوبت شادمهر عقیلی است.اجراهایی با مخاطبان ایرانی که به دیگران جوالدوز میزنند؛ اما به خودشان سوزن نه.
مسئله اما فقط تفاوت جغرافیاست؟ یا تفاوت در نوع فشاری که اعمال میشود؟ فشاری که در داخل، خواننده را به لغو و سکوت میکشاند؛ اما در خارج، نهتنها وجود ندارد، بلکه گاهی از همانجا به داخل کشور تزریق میشود. اینجاست که پرسش اصلی شکل میگیرد؛ اگر کنسرت و صدا مسئله است، چرا فقط در ایران؟ و اگر مسئله نیست، چرا اولین جایی که باید تعطیل شود صحنه داخل کشور است؟ خوانندهای که در ایران میماند کنسرتش لغو میشود؛ خوانندهای که رفته، صحنهاش برقرار است. آنوقت، خاموشی داخل کشور نه به نفع معترض تمام میشود، نه به نفع مردم، نه حتی به نفع موسیقی. تنها کسانی که از این وضعیت خوشحال هستندند، همانهایی هستند که از دور، از بههمریختگی، رکود و خاموش شدن صداها استقبال میکنند. اینجا دوباره به نقطه شروع برمیگردیم؛ خواننده، کارش صداست. وقتی صدا را در داخل خاموش میکنیم و در خارج بلندتر میکنیم، مسئله دیگر «همدلی» نیست؛ مسئله، انتخابیبودن فشار و نتیجهای است که فقط به سود آشوب و انفعال تمام میشود، نه اعتراض و آگاهی.
فرمول آشنای لغو کنسرتها از کجا آمد؟
در زمان اعتراضات ۱۴۰۱، درحالیکه سایر بخشهای هنری همچنان فعال بودند، تنها کنسرتها تعطیل میشدند و اگر اجرایی برگزار میشد، خواننده با واکنشهای منفی مواجه میشد و اغلب مجبور به لغو اجراهای بعدی خود میگردید. دوباره در این روزها همان الگوی آشنا درحال تکرار شدن است؛ موج لغو کنسرتها. اتفاقی که ظاهراً با هدف همدلی یا اعتراض رخ میدهد؛ اما در عمل بیش از هر چیز به تعطیلی یکی از معدود فضاهای زنده فرهنگی منجر میشود. در این میان، کمتر پرسیده میشود که این لغوها دقیقاً به سود چه کسانی تمام میشود و چه گروههایی بیشترین بهره را از خاموش شدن صحنه موسیقی میبرند.
نخستین گروه، هیاهوسازان مجازی یا رسانهایاند؛ کاربرانی که زیست اصلیشان در شبکههای اجتماعی میگذرد و حیاتشان به جنجال وابسته است. این گروه نه الزاماً کنشگر اجتماعیاند و نه دغدغهای واقعی برای موسیقی یا رنجهای جمعی دارند. آنها منتظر میمانند تا ببینند یک خواننده یا هنرمند در مقاطع حساس واکنشی نشان میدهد یا نه. سکوت، برایشان بهانهای است برای حمله. فحاشی، تخریب شخصیت، متهمسازی و در نهایت فشار برای لغو کنسرت، مسیر آشنای آنهاست. لغو شدن هر کنسرت برای این گروه نوعی پیروزی نمادین محسوب میشود. احساس قدرت میکنند؛ انگار توانستهاند تصمیم بگیرند، حذف کنند و جریان بسازند. آنها بدون پرداخت هیچ هزینهای دیده میشوند، دنبالکننده جمع میکنند و فضای گفتوگو را به میدان تسویهحساب بدل میسازند. استمرار لغوها، دقیقاً همان چیزی است که هیاهوسازان مجازی برای ادامه حیات خود به آن نیاز دارند.
گروه دوم، اپوزیسیون خارجنشین است؛ جریانی که از هر رخداد داخلی برای تقویت روایت خود استفاده میکند. تناقض اما آشکار است. همین جریان در خارج از کشور، کنسرت برگزار میکند، موسیقی را ابزار جذب مخاطب و سرمایه میداند و از آن بهره میبرد؛ اما وقتی نوبت به اجرای زنده در داخل ایران میرسد، مطالبه لغو را مطرح میکند. گویی موسیقی فقط آنجا مجاز است که در خدمت روایت سیاسی آنها باشد.
لغو کنسرتها برای این جریان یک سرمایه تبلیغاتی است. هر صحنه خاموش، هر سالن تعطیل و هر هنرمند بیکار، بهعنوان نشانهای از انسداد فرهنگی بازنمایی میشود. درحالیکه ادامه یافتن کنسرتها، حتی در شرایط سخت، نشان میدهد زندگی فرهنگی هنوز جریان دارد و جامعه فقط در وضعیت تعلیق و توقف تعریف نمیشود. در کنار هیاهوی رسانهای و فشارهای آشکار اجتماعی، نباید از عاملهای پنهانتری غافل شد که میتوانند در موج لغو کنسرتها نقش تعیینکننده داشته باشند؛ عاملهایی که نه در بیانیهها دیده میشوند و نه معمولاً دربارهشان توضیح روشنی داده میشود.
گروه سوم، احتمال وجود دستهای پشتپرده است؛ شبکههایی غیررسمی که از مسیر اقتصاد وارد میشوند. کنسرت، فعالیتی پرهزینه و شکننده است. در چنین شرایطی، کافی است فشارهایی غیرمستقیم اعمال شود؛افزایش ناگهانی هزینههای جانبی، سختگیریهای غیرقابل پیشبینی یا حتی تهدید به لغو در لحظه آخر. این فشارها الزاماً به شکل دستور مستقیم برای تعطیلی نیست؛ اما فضا را آنقدر پرریسک میکند که تهیهکننده، برای جلوگیری از زیان سنگین، خودش بهسمت لغو کنسرت سوق داده میشود.
در واقع، تصمیم نهایی ظاهراً داوطلبانه است؛ اما در عمل نتیجه یک اجبار اقتصادی پنهان. این احتمال هم وجود دارد که برخی افراد یا گروهها عمداً خواستار لغو کنسرت باشند و برای رسیدن به این هدف، حاضر شوند هزینه آن را بپردازند؛ به این معنا که ضرر مالی ناشی از تعطیلی اجرا را، دستکم برای گروه موسیقی یا تهیهکننده جبران کنند تا لغو کنسرت بدون مقاومت و دردسر انجام شود.
نکته بعدی که ممکن است باشد و عنوان نشود، ملاحظات امنیتی است که در مقاطع حساس پررنگتر میشود. کنسرتها بهدلیل تجمع جمعیت، هیجان بالا و امکان بروز رفتارهای غیرقابل پیشبینی، از نگاه نهادهای مسئول میتوانند به مسئلهای امنیتی تبدیل شوند. حتی اگر هیچ نشانهای از خطر واقعی وجود نداشته باشد، منطق پیشگیری ممکن است برگزاری را به تعویق یا تعطیلی بکشاند. در این نگاه، موسیقی نه بهعنوان هنر، بلکه بهعنوان یک تجمع بزرگ ارزیابی میشود.
ترکیب همه این عوامل وضعیتی میسازد که در آن کنسرت، پیش از آنکه روی صحنه برود، قربانی میشود. نتیجه، خاموشی تدریجی صحنه موسیقی است؛ خاموشیای که نه حاصل تصمیم شفاف، بلکه محصول ترس، ابهام و مصلحتسنجیهای نانوشته است.
در این میان، قربانیان اصلی مشخصاند؛ خواننده، نوازندگان، عوامل فنی، صدابرداران، برگزارکنندگان و مخاطبانی که موسیقی برایشان نه تفنن، بلکه راهی برای دوام آوردن است. کنسرتها محل تخلیه روانی، همدلی جمعی و تجربهای مشترک هستند. لغو کنسرتها نه به نفع جامعه است و نه صدای اعتراض را رساتر میکند. تنها زمین را برای هیاهوسازان مجازی و جریانهایی فراهم میکند که از خاموشی فرهنگ سود میبرند. موسیقی اگر بماند، امکان نفس کشیدن باقی میماند و همین نفس کشیدن است که برخی تاب تحملش را ندارند.
منبع: خبر فوری
📢 مهمترین اخبار
- بیوگرافی ساغر عزیزی و همسرش؛ بازیگری که بیحاشیه اما با روایتهای جسورانه دلها را تسخیر کرد! ۱۴۰۴/۱۰/۱۷
- کمند امیرسلیمانی با تیپ زمستانی سفید، فضای مجازی را به تسخیر خود درآورد/ خانم بازیگر زیباتر از همیشه ۱۴۰۴/۱۰/۱۷
- بهاره رهنما با استایل مشکی و کریسمسی، جنجالی در فضای مجازی به پا کرد/ خانم بازیگر عجب تیپی زده ۱۴۰۴/۱۰/۱۷
- استوری ناراحتکننده پارسا پیروزفر جلب توجه کرد / این تصاویر تلخ را چگونه پاک کنیم؟ ۱۴۰۴/۱۰/۱۷
- الناز شاکردوست در ۱۹ سالگی؛ چهرهای که هیچکس ندیده بود! ۱۴۰۴/۱۰/۱۷

بدون دیدگاه