۱۰ فیلم جنجالی سینمای ایران با قهرمانان عصیان‌گر؛ از قیصر تا تومان که اعتراض را فریاد زدند!

در تاریخ سینمای ایران، شخصیت‌های عصیان‌گر با شوریدن علیه نظم موجود، صدای اعتراض جامعه را به تصویر کشیده‌اند؛ از قیصر تا تومان، این فیلم‌ها روایتگر شکستن سکوت و بیان دردهای اجتماعی هستند.

۱۰ فیلم جنجالی سینمای ایران با قهرمانان عصیان‌گر؛ از قیصر تا تومان که اعتراض را فریاد زدند!
آرتین توکلی
آرتین توکلی
نویسنده

اختصاصی پلاس و به نقل از سلام سینما – مازیار وکیلی: عصیان کردن و شوریدن یک فرد برعلیه نظم موجود یکی از مضامین موردعلاقه کارگردانان ایرانی در سینمای ایران بوده است. عصیان‌هایی که هر کدام سمت و سوی متفاوتی داشتند یا با هدف و دلایل مختلفی صورت می‌گرفتند. اما تمام این عصیان‌ها فارغ از هدف و دلایلی که داشتند نماد یک چیز بودند؛ اعتراض. هدف عصیان کنندگان در فیلم‌های سینمای ایران شاید تغییر وضع موجود نبوده و به نتیجه هم نرسیده است اما بیانگر وجود اشکالی در جامعه بوده که کارگردان سعی داشته با نمایش عصیان فردی به آن اشاره کند. شخصیت‌های عصیان‌گر در فیلم‌های سینمای ایران را می‌توان شورشیانی نامید که نه لزوماً برای آرمان و هدف خاصی که در بعضی اوقات برای رهایی از وضع موجود دست به عصیان زده‌اند. به همین خاطر است که برخی از این عصیان‌ها ماهیتی نهلیستی پیدا می‌کنند. در ادامه نگاهی خواهیم انداخت به ده فیلم با ماهیت عصیان‌گرانه در سینمای ایران. فیلم‌هایی که در مقاطع مختلف تاریخی ساخته شدند و تاثیری فراتر از تصور متخصصان و روشنفکران ایرانی از خود به جای گذاشتند.

قیصر

کارگردان: مسعود کیمیایی
سال ساخت: 1348
قهرمان مهم‌ترین فیلم سینمای ایران آدم ریشه‌داری است. آدمی وابسته به سنت‌ها که اعتبار خود را از پایبندی به اصول جوانمردی می‌گیرد. یکی از بچه‌های زیر بازارچه که سربه‌راه و معقول مشغول کاسبی کردن است، اما یک اتفاق بیرونی، یک نامردی باعث می‌شود تا علیه جامعه‌ای که این بلا را سرش آورده دست به عصیان بزند. در قیصر مسئله اصلی ناموس نیست (هرچند خود ناموس در ساختار ذهنی سنتی قیصر معنای خودش را دارد) بلکه جامعه‌ای است که شرایط را برای امر غیراخلاقی مهیا می‌کند و توصیه کارگردان این است که باید علیه چنین جامعه‌ای دست به قیام زد. قیصر از دل سنت دست به عصیان می‌زند و حرکت انقلابی را ترویج می‌کند که نشانه مهمی بود برای حکومتی که قصد داشت جامعه را شتابان به سوی مدرنیته پیش ببرد. بیخود نبود که علی شریعتی عاشق فیلم شده بود و دوست داشت کارگردان فیلم را ملاقات کند.

تنگنا

کارگردان: امیر نادری
سال ساخت: 1352
جنس عصیان علی خوش‌دست بسیار متفاوت است از جنس عصیان قیصر. علی هم اسیر یک نامردی بیرونی می‌شود (برادرهای بازنده پول باخت‌شان در بیلیارد را نمی‌دهند) اما علی ناخواسته به دردسر می‌افتد و خب تنها راه رهایی از این دردسر (قتل یکی از برادرها) عصیان و فرار است. امیر نادری البته انقدر باهوش هست که از علی خوش‌دست یک قهرمان معصوم و مظلوم نسازد. او هم نامردی‌های کوچک خودش را دارد (خصوصاً در ارتباط با پروانه) اما در نهایت چیزی که از او در خاطرمان می‌ماند دربه‌دری و تنهایی‌هایی است که او از آن‌ها رنج می‌کشد. امیر نادری این جوان آس‌وپاس را به خرابه‌ها و محله‌های پست تهران می‌برد و او را در وضعیتی جبرگرایانه و نهلیستی قرار می‌دهد که بهترین پایان برای چنین وضعیتی جان دادن بر روی آسفالت داغ خیابان است. مرگ علی خوش‌دست بیش از هر چیز این جمله درخشان نیچه را به خاطر می‌آورد: به هنگام بمیر!

کندو

کارگردان: فریدون گله
سال ساخت: 1354
ابی تفاله است. یک آدم بی رگ و ریشه و بی‌خانواده که بیرون از زندان حتی جایی برای زندگی کردن ندارد. این مهم‌ترین تفاوت ابی با قیصر و علی خوش‌دست است. ابی پسمانده مدرنیته آمرانه محمدرضا شاه است. مردی مطرود که حتی دلیل عصیانش نه بر مبنای یک گزاره اخلاقی که به دلیل شکست در بازی ترنا است. نهایت کاری هم که از او برمی‌آید این است که بر روی کفپوش آن کاباره و  هتل گران‌قیمت ادرار کند. اما گله حواسش هست که نشان دهد ابی بعد از خروج آن کاباره و هتل گران‌قیمت صندلی خودش را بیرون بکشد و روی آن بنشیند. اشاره‌ای ظریف به انقلاب سه سال بعد که توسط همین تفاله‌های مدرنیته محمدرضا شاه پهلوی صورت گرفت. «کندو» انقدر فیلم تکان‌دهنده و آزاردهنده‌ای بود که ملکه ایران را وادار کند از رضا کرم‌رضایی بپرسد چرا شما فقط درباره این طبقه از جامعه فیلم می‌سازید؟ و کرم رضایی هم هوشمندانه جواب داده بود: علیاحضرت چون در حال حاضر فقط می‌شود درباره این طبقه فیلم ساخت! جوابی دقیق که می‌توانست چرت ملکه ایران را درباره وضعیت کشور پاره کند اما…

سلطان

کارگردان: مسعود کیمیایی
سال ساخت: 1375
مسعود کیمیایی در «سلطان» رضا موتوری را به دوران سازندگی آورد تا تبعات توسعه اقتصادی پرشتاب دوران هاشمی رفسنجانی را نشان دهد. سلطان مرد این روزگار نیست. مرد برج‌های بلند، آپارتمان‌های کوچکی به اندازه یک قوطی کبریت و از همه مهم‌تر ایران تحت حاکمیت دلال‌هایی مانند کرم و سلماسی. سلطان آخرین بازمانده آرمان‌های انقلاب سال 1357 است. به همین خاطر نارنجک رفیق قدیمی را برمی‌دارد تا علیه آدم‌فروشی که رفیق قدیمی‌اش را لو داده قیام کند. اما سلطان یک تفاوت مهم با سایر عصیان‌گران فیلم‌های کیمیایی دارد. او عاشق می‌شود. عاشق یک دختر ساده بنام مریم کوهساری. اما این عشق آنقدر مقدس نیست که جلوی انتقام سلطان را بگیرد. سلطان راه خودش را می‌رود و مریم هم راه خودش را. دوران سازندگی به آدم‌های باسوادی مثل مریم کوهساری بیشتر نیاز دارد تا آرمان‌خواهان عصیان‌گری مانند سلطان. هر چه نباشد دوران آرمان‌خواهی تمام شده و عصر حساب و کتاب فرا رسیده است.

مرسدس

کارگردان: مسعود کیمیایی
سال ساخت: 1376
«مرسدس» را باید جوانانه‌ترین فیلم کیمیایی دانست. داستان یک جوان خوش‌قلب پایین شهری که مرسدس یک آدم پولدار را برمی‌دارد تا با دوستانش خوش بگذراند و در این بین عاشق یک خانم بامعرفت هم بشود تبدیل شد به یک بیانیه رمانتیک علیه فاصله طبقاتی در ایران. زمانی که اسی در پایان فیلم مرسدس را آتش می‌زند تماشاگر متوجه می‌شود قهرمان فیلم کیمیایی به نتایج تازه‌ای در باب معنای زندگی رسیده است. کیمیایی در «مرسدس» آن رگه رمانتیک درون «سلطان» را کمی پررنگ‌تر کرد و قهرمانش را تبدیل کرد به جوانی احساساتی که یک زندگی ساده می‌خواهد و وقتی آن را دور از دسترس می‌بیند پس دست به شورش می‌زند. «مرسدس» فیلم مهمی در کارنامه کیمیایی نیست و قهرمانش هم چندان قهرمان جذابی نیست اما تقابلش با رستم و رفاقتش با دوستانش انقدر ملموس هست که عدم جذابیتش را ببخشیم و با او همراه شویم.

دختری با کفش‌های کتانی

کارگردان: رسول صدرعاملی
سال ساخت: 1377
حالا که به عقب باز می‌گردیم و «دختری با کفش‌های کتانی» را نگاه می‌کنیم چیزی جز معصومیت نمی‌بینیم. شورش ساده و کودکانه تداعی (درست مثل عشقی که به آیدین دارد) علیه تمام آن چیزی است که ما به آن زن بودن در جامعه ایران می‌گوییم. دوران اصلاحات بود و فضا کمی باز شده بود و در این فضا می‌شد از دختران و احساسات‌شان حرف زد. می‌شد از حق آن‌ها برای زندگی کردن و عاشق شدن گفت و بعد از عصیانی که انجام می‌دهند طرف آن‌ها ایستاد. شاید بیان چنین مضامینی در سال 1404 اندکی کهنه به نظر برسد اما فراموش نکنید چنین عصیانی در زمان خودش یک اتفاق بزرگ به حساب می‌آمد و برای همین هم بود که فیلم انقدر مورد توجه قرار گرفت و مقدمه‌ای شد برای ساخت بهترین فیلم صدرعاملی یعنی «من ترانه 15 سال دارم».

متولد ماه مهر

کارگردان: احمدرضا درویش
سال ساخت:1378
احمدرضا درویش را با فیلم‌های جنگی که ساخته به یاد می‌آوریم. در میان فیلم‌های درویش اما «متولد ماه مهر» فیلم متفاوتی است. داستان عاشقانه‌ای دارد و تقابلی است میان آرمان‌خواهی و نوکیسه‌گی. عصیان قهرمانش برای این است که معشوق را متوجه آن آرمان‌هایی که دیگران برایش جنگیدند کند. پس باز هم پای جنگ به ماجراهای فیلم باز می‌شود و کارگردان به سینمای مورد علاقه‌اش باز می‌گردد. ظاهراً میان فیلم‌های درویش «متولد ماه مهر» از همه متفاوت‌تر است. اما درویش ترجیح داد دیگر سراغ چنین مضامینی نرود و بیگ پروداکشن‌های خودش را بسازد.

زیر پوست شهر

کارگردان: رخشان بنی‌اعتماد
سال ساخت: 1379
قهرمان «زیرپوست شهر» نه عباس است نه علی (به عنوان نمادی از نسل جوان آینده) بلکه طوبی است. زن کارگر ساده‌ای که با تمام وجود کار می‌کند تا آن خانه محقر و خانواده‌اش را حفظ کند اما زورش نمی‌رسد و زمانه به او یادآوری می‌کند که جهان بیرون بسیار بی‌رحم‌تر از تصورات یک زن ساده است. برای همین هم هست که شورش و عصیان طوبی خانم یک شورش درونی است. شورشی که جلوی دوربین اتفاق می‌افتد و او گلایه می‌کند که یکی نیست از درون قلبش فیلمبرداری کند. بنی‌اعتماد در «زیر پوست شهر» دوربینش را به خیابان‌های پایین شهر برد و فیلمی ساخت که یادآور سینمای نئورئالیستی ایتالیا بود و قهرمانانش مردم سخت‌کوشی که یک زندگی از جامعه ایران طلب دارند و نتیجه چنین فیلمی خلق یکی از مهم‌ترین قهرمانان زن ایران بود یعنی طوبی خانم با بازی درخشان گلاب آدینه.

پرویز

کارگردان: مجید برزگر
سال ساخت:1391
«پرویز» فیلم بسیار عجیبی است. سرد، بی‌رحم و بسیار تکان‌دهنده. برزگر در «پرویز» با دقتی مثال‌زدنی یک هیولا را ترسیم کرده که علیه ذات خودش شورش می‌کند. پرویز ابتدای فیلم پسری است مهربان، ساده و اندکی هالو که تقریباً تمام کارهای مجتمع محل سکونتش را انجام می‌دهد. اما وقتی توسط پدرش از خانه رانده می‌شود تبدیل می‌شود به هیولایی که هیچ‌کس انتظار ندارد. پرویز علیه همه چیز می‌شورد تا به تماشاگر ثابت کند در جهانی که همه منتظر دریدن تو هستند بره ماندن ظلمی است که انسان به خودش می‌کند. پس پرویز راه گرگ بودن را در پیش می‌گیرد. راهی که ظاهراً جواب می‌دهد و همه را مرعوب خواسته‌های این مرد میانسال می‌کند.

تومان

کارگردان: مرتضی فرشباف
سال ساخت: 1397
داوود تنها شخصیتی در میان شخصیت‌های این ده فیلم است که می‌داند چرا دارد شورش می‌کند. او پول می‌خواهد و تنها راه درآوردن پول مفت و بادآورده برای او قمار و شرط‌بندی است. او پول را برای قدرت می‌خواهد و وقتی به قدرت می‌رسد سقوطش آغاز می‌شود. داوود روحش را به شیطان می‌فروشد و در این راه همه چیزش را از دست می‌دهد. اما این موضوع مهم نیست. مهم مسیری است که داوود از آن لذت می‌برد. او به شرط بندی و قمار عادت کرده و معتاد شده است. پس رها نمی‌کند. حتی وقتی همه چیزش را از دست داده باز هم ادامه می‌دهد. چون بدون این کار زندگی‌اش معنایی ندارد و داوود بیش از هر چیز دنبال یک معنا در این جهان بی معنا می‌گردد.

منبع: سلام سینما

📢 مهم‌ترین اخبار


شناسه خبر: 120962
۱۶ دی ۱۴۰۴
اشتراک‌گذاری:
بدون دیدگاه
بیوگرافی تام کروز در ۶۰ سالگی؛ از عکس‌های جوانی تا رازهای زندگی شخصی و خانواده‌اش