ضجه های دردناک مادر آتنا بر مزار فرزندش: چشمان قاتل را از کاسه درمی آوریم/ شش سال برای به دنیا آمدن آتنا انتظار کشیدیم

۲۴ / ۰۴ / ۱۳۹۶ ۳۷۷۷۴ دانلود ویدئو ۱
توضیحات

 خبرنگار روزنامه اعتماد به شهر «پارس‌آباد» رفته تا اندوه، خشم و وحشت مردم عزا در خانه آتنا اصلانی، محل قتل او و سرنخ‌های جنایت مرد رنگرز را روایت کند

 

دراین گزارش آمده است:

پريناز (مادر آتنا) دست به شكمش مي‌كشد و مي‌گويد: «خدا آتنا را بعد از ۶ سال چشم انتظاري به ما داد. صداي دست و پا زدنش را توي شكمم كه مي‌شنيدم اشك در چشم‌هايم جمع مي‌شد. وقتي به دنيا آمد و توي بغلم گذاشتند صداي نفس‌هايش ديوانه‌ام مي‌كرد. آن روز سه تايي من و بهنام (پدر آتنا) و آتنا راه بيمارستان تا خانه را پرواز مي‌كرديم. آتنا درمان تمام دردهايي بود كه در زندگي‌ام كشيده بودم. حالت چشم‌هايش مثل خودم بود.» هق‌هق مي‌زند. اشك‌ها يكي بعد از ديگري باشتاب راه چشم‌هاي پريناز را پي مي‌گيرند و به موهايش مي‌ريزد. بي‌حال و بي‌جان گوشه ايوان فرش شده حياط خانه، پدري خوابيده و سوزن سرمي كه آن را با ميخ به ديوار آهني چسبانده‌اند، ميان رگ‌هايش است.

آتنا ۷ ساله يك روز صبح كنار وانت پدرش مشغول كار بود كه اسماعيل رنگرز او را ربود و به مغازه‌اش برد و بعد از ۴ روز اذيت و آزار كشت. دوربين‌هاي مداربسته محل هيچ كدام لحظه ربوده شده او را ثبت نكردند چون قاتل ردي از خودش به جا نگذاشته بود. ۲۰ روز بعد پليس پارس‌آباد پيكر تكه‌تكه شده آتنا را در بشكه‌اي پلاستيكي كه ميان قطعات ترياك جاسازي شده بود در پاركينگ خانه قاتل پيدا كرد. آن هم زماني كه همسر و برادر قاتل آن را پيدا كرده بودند. چند روز بعد قاتل به قتل آتنا اعتراف كرد و پس از آن پرده از دو قتل ديگر هم گشود؛ حالا ماجراي قاتل سريالي در تمام شهر پارس‌آباد و كشور پيچيده و همه را به حيرت انداخته است.

آتنا به كلاس اول نرسيد
زن‌هاي فاميل همه سياه‌پوش دور پريناز مادر آتنا جمع شده‌اند، مي‌گويد: «همه‌جا را دنبالش گشتيم، رودخانه ارس را، تمام ساختمان‌هاي مخروبه و متروكه شهر را، آتنا آب شده بود و رفته بود زير زمين.» تمام زن‌هاي فاميل ديده‌اند كه شوك حادثه گاهي هوش و حواس پريناز را مي‌برد. ناگهان از جايش بلند مي‌شود و مثل هميشه دور خانه مي‌چرخد تا به كارهاي روزمره‌اش برسد. آتنا را صدا مي‌زند. مي‌گويد: «هفته پيش اسمش را توي مدرسه نوشتيم. با هم رفتيم پارچه صورتي خريديم تا برايش مانتو و شلوار بدوزيم. كيف و كتاب‌هاي مدرسه‌اش را خريده بود و هر شب كنارش مي‌گذاشت و براي خودش داستان مي‌گفت و مي‌خوابيد.» ناگهان با دو دست محكم بر سرش مي‌كوبد و مي‌گويد: «نگذاشتند سر خاكسپاري بروم و ببينمش. جيغ زدم و آنقدر خودم را زدم تا اجازه دادند. بدنش تكه‌تكه شده بود. چشم‌هايي كه بارها بوسيده بودم‌شان سياه و كبود شده بود. جيغ مي‌كشيدم و مي‌دويدم و اسمش را صدا مي‌زدم. نمي‌دانستم بايد به كجا و به كي فرار كنم. مي‌گفتم من را بكشيد و كنار آتنا دفن كنيد و ديگر نمي‌خواهم روي اين دنياي سياه را ببينم.»

هنوز براي او زود است كه بداند...
آسنا خواهر ۴ ساله آتنا چند قدم آن طرف‌تر از مادر نشسته. چهره‌اش شبيه آتناست. قاشق پر از غذا را در دستش گرفته و روبه‌روي دهان آتنا در عكس گرفته و مي‌گويد: «بيا غذا بخور. كي مياي؟» بعد بلند مي‌شود و راه داخل حياط تا خانه را مي‌دود. مي‌آيد اشك‌هاي مادر را پاك مي‌كند و عسل، دخترخاله‌اش و همبازي‌هاي ديگرش را صدا مي‌زند تا با هم بازي كنند خانه مادربزرگ آتنا يك هال بزرگ دارد كه آشپزخانه‌اي كوچك در انتهاي آن است. زن‌هاي فاميل دور تا دور خانه نشسته‌اند و عده‌اي از آنها به ستون‌هاي مياني هال تكيه داده‌اند. غير از اين فضا در انتهاي كوچه فرش انداخته‌اند و يك چادر برزنتي سياه زده‌اند و بخش اصلي عزاداري آنجاست. زن‌ها نشسته‌اند و با صداي بلند با زبان تركي دعا مي‌خوانند. مادربزرگ آتنا بالاي مجلس نشسته. آنقدر صورتش را با ناخن‌هايش كنده كه تمام صورتش زخم است. دوباره جاي زخم‌ها را مي‌كند و گريه مي‌كند. مي‌گويد« خدااا، خدااا من فقط مي‌خواهم چشم‌هاي قاتل آتنا را از كاسه بيرون بيا

داغ ترین ها

نظرات (1)

نام شما:
پست الکترونیک:
دیدگاه شما:

پیام شما با موفقیت ثبت شد.

مرتب سازی بر اساس : جدیدترین ها | قدیمی ترین
امیر میگوید: ۲۵ تیر ۱۳۹۶
دروغ محضه خیلی از حزفاتون دروغه سایت جام جم نوشته که اتنا واس اینکه راه محل بساط پدر تا خونه رو بره ربوده شد در حین راه در مورد جسد تکه تگه شده هم هیچ حرفی زده نشده از خودتون دراوردین
5 | 3 پاسخ